ارتباط با ما پیوندها حقوق بشر و میثاق های آن

ملاحسنی

مقالات

بایگانی


 

شماره جدید

 

 

اما برای سنجش و داوری، وعده و وعيدها ميزان قابل اعتمادی نيستند. به نظر من بهتر است بيش از "گفتار"، روی "کردار" کانديدا‌ها متمرکز شويم و ببينيم آنها کدام رفتار را با "دگر انديشان"، با "تحريمی‌ها" دارند. آيا مثل سنوات قبل به آنها به چشم سياهی لشکر و سياه خط "رأی" نگاه می‌کنند و به دنبال پشتيبانی فی سبيل الله و در بهترين حالت؛ در فکر "ائتلاف مجازی نا نوشته"، يعنی سربازگيری از آنها هستند و يا نه؛ دگرانديشان و تحريمی‌ها را ايرانيان صاحب حقوق بشر و شهروندان برابر حقوق، در نظر می‌گيرند و می‌خواهند با آنها وارد يک گفتگوی ملی و ائتلاف واقعی نوشته، بشوند.

در يک کلام بايد ديد آيا کسانی "گفتگو" را می‌پذيرند يا نه!؟ به گمان من ميزان "گفتگو" است.

۳

سکولار - دموکرات‌ها آينده ايران را نمايندگی می‌کنند اما شرط رسيدن به آينده، پيمودن اين راه سنگلاخ با پاهای واقعيت است. همه‌ی شواهد عينی تأئيد می‌کند که بغرنج سياست در ايران امروز، شناخت و برقراری چنان نسبتی ميان اصلاح طلبی و تحول خواهی است که تعامل اين دو گرايش را در مسير اعتلای جنبش‌های اجتماعی قشرهای گوناگون مردم، تقويت جامعه مدنی و بالندگی سمتگيری سکولار - دمکراسی، بله! در مسير "تغيير" و قبل از همه در مسير تغيير "فرهنگ سياسی" که "دينخو" است، هموار و هموار تر کرده و در ايران ممکن و متحقق سازد. اگر می‌گوئيم ميزان "گفتگو" است و گفتگو است که شاخص فاصله گرفتن از مواجهه ايمانی در سياست است، قبل از هرکس اين ما سکولار - دموکرات‌ها هستيم که در برابر پرسش قرار می‌گيريم؛ آيا چراغ گفتگو در صفوف ما خاموش نيست؟

در نمايش "انتخابات" چراغ "گفتگو" خاموش است و اين خاموشی گناه ماست! همين که "گفتگو" - ديالوگ - معيار و ميزان شناخته آيد، معلوم می‌شود چه اندازه از يک کاراکتر سياسی فراخور امروز ايران و توان پاسخ گفتن به خواست‌ها و نيازهای زنان و مردان نسل‌های جوان ايران دوريم! در ميدان سياست، ما ايرانيان، مستقل از اينکه در حکومت باشيم و يا در اپوزسيون، بر سر ايمان خود می‌رزميم. مواجهه ايمانی با امر سياست، راه گفتگو را فرو می‌بندد، زيرا گفتگو بحث طلبگی نيست و يا نمايش‌هائی نيست که در "اپوزسيون"، گاه گذاری داير است و در آن هرکس حرف خود‌اش را می‌زند، بی آن که بشنود طرف مقابل چه می‌گويد! "گفتگو"؛ معنايش برسميت شناختن "ديگری" است، فرايندی است که شرکت کنندگان در آن توانائی شناخت هسته حقيقت در سخن مخالف و همآورد را دارند.

راهگشائی دموکراتيک برای مسأله و مشکل ايران، تنها از عهده نيروئی ساخته است که به گفتگوی ملی پايبند است و در راه همرأئی ملی اهتمام می‌ورزد.

متأسفانه ما به خودگوئی‌ها و خودخواهی‌ها و خودپسندی‌ها، به صدای سخن کهنه خود شيفته‌ايم! از اين منظر که نگاه کنيم، می‌بينيم مشکل در"اپوزسيون" است؛ مشکل خود ماهستيم. راه دموکراسی در ايران با ما بسته آمده است.

علت انسداد ما هستيم! نکته اين است که فرايند پايان بخشيدن به اين انسداد، در ماست که آغازيدن می‌گيرد؛ نقطه آغاز ما هستيم؛ ما "اپوزسيون" که از تعامل بر پايه مشترکاتی که داريم ناتوانيم، گفتگو با يکديگر را بر نمی‌تابيم و از برسميت شناختن همديگر در تفاوت‌هائی که داريم، ترسان و گريزان هستيم!

 

زندگی مردم ایران

از نگاه یک خبرنگار خارجی !

تهیه: سید محسن سمیعی

در این نوشتار که به قلم توماس اردبرینک، خبرنگار دائمی ان.آر.سی در ایران است می‌خوانیم: هنوز پس از شش سال سکونت در این کلان‌شهر، نمی‌دانم تهرانی‌ها از کجا پول در می‌آورند.

بسیاری افراد در نگاه اول به نظر می‌آید که هیچ درآمدی ندارند یا درآمدشان ۳۰۰ یورو بیشتر نیست. ۳۰۰ یورو نسبت به پولی که برای زندگی در تهران لازم است، انعامی بیش نیست.

با علم بر این‌که تورم در ایران بالاتر از ۲۵ درصد است، نظام همگانی پرداخت هزینه خرید خانه با اقساط وجود ندارد و کمک‌هزینه‌هایی که دولت به بیکاران می‌دهد، در حداقل قرار دارد، این پدیده که ساکنان تهران باز هم دستشان به دهانشان می‌رسد، یک راز عجیب است. البته چنین نتیجه باید گرفت که وضع زندگی تهرانی‌ها دشوار است.

با همه دشواری‌ها مردم باز هم پول برای خرج کردن دارند. این احتمالاً به خلاقیت بی‌انتهای آنان در به دست آوردن سود برمی‌گردد.

کسی که در ایران می‌خواهد سود کند، باید ۲۴ ساعت در فکر پول باشد. تهرانی‌ها هم به صحبت زیاد در مورد پول علاقه وافری دارند؛ چه در جشن‌ها، چه در تشیع جنازه، در فروشگاه‌ها، در سونا یا در تاکسی؛ فرقی ندارد.

این عادت بدی به حساب نمی‌آید؛ بلکه جزئی است از بازی زندگی. تبادل افکار در مورد روش‌های جدید درآمد همیشه ممکن است امکانات جدیدی را پیش پای فرد قرار بدهد.

فکر کردن به پول در ایران یک نیاز تلخ است، چرا که حکومت ایران، هر چه هم اسلامی و مهرورز باشد (یا وانمود کند که هست) باز این تک‌تک خود افراد هستند که باید آب خود را از گلیم بالا بکشند.

در کشور بسته‌ای مانند ایران با تعداد فراوانی قوانین دولتی که آزادی فردی را محدود می‌کند (برای نمونه قوانین لباس، قوانین الکل) فرد می‌تواند با پول یک تکه از آزادی را در بازار سیاه برای خود بخرد. بازار سیاهی که همه‌ی چیزهای ممنوع در آن یافت می‌شود.

با پول می‌توانی فرزندت را برای تحصیل به خارج بفرستی؛ خانه بزرگ‌تری بخری تا دیوارهای باز هم بلندترش دنیای بیرون را پس بزند؛ و هر وقت به هنگام کار اشتباهی گیر افتادی، بتوانی به پلیس رشوه بدهی.

 

قبلی

برگشت

بعدی