|
|
ارتباط با ما | پیوندها | مقالات |
|
شماره جدید |
|
|
طبق قانون خودشان من اتهام جديدي نداشتم . از همان لحظه ورود كتك كاري و آزار و اذيت جسمي و رواني ام آغاز شد . بازداشتگاه ستاد خبري سنندج يك راهرو اصلي و 5 راهرو مجزا داشت كه در آخرين راهرو و آخرين سلول مرا جاي دادند . جايم را مرتب عوض ميكردند تا روزي رئيس بازداشتگاه همراه چند نفر ديگر مرا بدون دليل ضرب و شتم نمودند و از سلول خارج نمودند روي پله هايي كه 18 پله بود به زيرزمين و اتاقهاي بازجويي منتهي ميشد با ضربه اي كه بر بالاي پله ها از پشت به سرم وارد نمودند به زمين افتادم و چشمانم سياهي رفت با همان حالت مرا از پله ها به پائين كشيده بودند ، نمي دانم چگونه 18 پله مرا به پائين آورده بودند . چشمانم را باز كردم . درد شديدي در سر وصورت ، پهلويم احساس ميكردم با بهوش آمدنم دوباره مرا زير ضربات مشت و لگد گرفتند و بعد از يك ساعت كتك كاري دوباره مرا كشان كشان از پله ها بالا كشيدند و به راهروي دوم و سلول كوچكي بردند و به داخل آن پرت كردند . و 2 نفر باز هم مرا زدند تا مجدداً بيهوش شدم . هنگامي كه به هوش آمدم كه صداي اذان عصر را مي شنيدم . صورت و لباسهايم خوني بود . صورتم متورم شده بود . تمام بدنم سياه و كبود شده بود . قدرت حركت كردن نداشتم بعد از چند ساعت بزور مرا به حمامي انداختند تا صورت خونين و لباسهايم را تميز كنم .لباسهاي خيسم را تنم كردند و به علت وخامت جسميم ساعت 12 شب چند نفر از روساي اطلاعات در حاليكه چشمانم را بسته بودند وضيعت وخيم جسمي ام را ديدند .و فرداي آن روز مجبور شدند مرا به پزشكي خارج از بازداشتگاه و مستقر در زندان مركزي نشان دهند . بعلت آسيب ديدگي دندان ها و فكم تا چند روز قدرت غذا خوردن هم نداشتم . شبها پنجره سلول را باز ميكردند تا سرما اذيتم كند . به من پتو نميدادند بناچار مجبور بودم موكت را دور خود بپيچم . اجازه هواخوري ، ملاقات و تلفن نداشتم و بارها و بارها در اتاقهاي بازجويي واقع در زيرزمين مورد ضرب و شتم قرار مي گرفتم . مجبور شدم 5 روز اعتصاب غذا نمايم . بارها سرم را به ديوارهاي زيرزمين مي كوبيدند . و از زير زمين تا سلول با ضربات مشت و لگد مي بردند. هيچ اتهامي نداشتم نه در كرمانشاه و نه در سنندج شكنجه مشهور <جوجه كباب> اصطلاحي بود كه رئيس بازداشتگاه اطلاعات سنندج به كار ميبرد و اكثر شبهايي كه خودش آنجا بود انجام ميداد . دست و پا را مي بست و كف زمين مي انداخت و شلاق ميزد . صداي گريه ها و ناله هاي زندانيان ديگر كه اكثراً دختر بودند شنيده ميشد و روح هر انساني را آزار ميداد . شبها پنجره ها را باز ميگذاشتند ، لباسهايم را در دستشويي كه در زيرزمين بود بعد از كتك كاري خيس ميكردند و به همان صورت مرا به سلول ميبردند ، بعلت سردي هوا مجبور بودم خودم را لاي پتوي كثيف سلول بپيچانم. نزديك به 2 ماه نيز در انفرادي هاي سنندج بودم ، پرونده ام در سنندج نيز عدم صلاحيت رسيدگي گرفت و دوباره به تهران منتقل شدم . نزديك به 8 ماه انفرادي و آزارهاي جسمي و روحي در اين مدت روي جسم و اعصاب و روانم تاثير بسيار بدي گذاشته . بعد از يك شب بازداشت در 209 به اندرزگاه 7 زندان اوين در جايي كه مواد مخدر سرگرمي زندانيان محسوب ميشود منتقل شدم و از 27 آابان به زندان رجايي شهر زنداني كه در طبقه بندي سازمان زندانها متعلق به زندانيان خطرناكي چون قتل ، آدم ربايي و سرقت مسلحانه و... منتقل شده ام . بااحترام - فرزاد كمانگر 2 آذر 1386- زندان رجائي شهر كرج ناگفته هایی از پرونده ماکوان مولودزاده : دلايل شخصی دادستانی برای اعدام وی سید محسن سمیعی 1. ماكوان توسط دادستاني پاوه دستگير شد. به دستور حكيمي، دادستان پاوه سرش را تراشيدند و در شهر گردانيده شد. شخص دادستان افرادي را كه ادعا شده بود لواط با آنان انجام شده را دستگير و تحت فشار از آنان اعتراف گرفت و در حالي كه هيچ شاكي خصوصي براي پرونده وجود نداشت، خود اعترافات را به عنوان شكايت به دادگاه ارائه نمود. در حالي كه طبق تبصره 3 ماده 3 قانون احياي دادسرا صراحتاً حق هر گونه تحقيق و اقدام در خصوص اعمال منافي عفت از دادسراها سلب شده، مراحل بازجويي و تكميل پرونده توسط دادستاني انجام شد. و در حالي كه موارد بسياري تخلف قانوني در روند صدور حكم در پرونده وجود داشت و لواط ايقابي به هيچ عنوان توسط قاضي پرونده احراز نشده بود، وي تنها به استناد علم خود حكم اعدام را صادر نمود. با تلاش وكيل ماكوان و مدافعين حقوق بشر و به دستور مستقيم هاشمي شاهرودي، رياست قوه قضائيه اجراي حكم ماكوان متوقف شد. در استدلال آقاي شاهرودي به استناد فتواي آيتالله خامنهاي كه عنوان ميكند در صدور حكم اعدام ايقابي بودن لواط بايستي كاملاً به اثبات برسد، حكم صادره خلاف شرع شخيص داده شده بود. دادستان پاوه خود پرونده را به شوراي بررسي احكام آورده، توصيههايي نمود و ظرف شش روز خود دستور نيابت اجراي حكم را دريافت كرد و در بازگشت سريعاً مقدمات اعدام ماكوان را فراهم آورد.سوالي كه براي همگان مطرح ميشود اينست كه اين همه سعي و تلاش دادستان در جهت اعدام يك فرد به چه دليل است؟ پاسخ را بايستي در اختلافات دادستان با خانواده و خود شخص ماكوان مولودزاده جستجو كرد. گويا ماكوان كه اخلاق تندي هم داشته يك بار با خودرو جلوي حكيمي، دادستان شهر ويراژ داده و پس از آن چندين بار بين اين دو درگيريهايي به وجود آمده. و يك بار دادستان به ماكوان گفته كه: «ماكوان، من آخر تو را ميكشم.» و كشت. به راستي بايد اين عزم و اراده آهنين را ستود.
2. از طرف ديگر با وجودي اينكه اخذ اعتراف از متهم تحت آزار جسمي و فشار رواني غيرقانوني و اعترافات مأخوذ فاقد وجاهت قانوني است بررسي پرونده نشان ميدهد. كه ماكوان در كليه بازجوييها اتهام انجام لواط را رد نموده و پس از اتمام اوراق بازجويي، برگهي ديگري به پرونده اضافه شده كه در آن متهم به انجام اين عمل اعتراف و صحت آن را تأييد نموده. اين طور كه ماكوان خود براي پدرش واگويه كرده، در شب اخد اين اعتراف در حالي كه دستهايش از پشت با دستبند به هم بسته شد بود، لوله تفنگ را بر شقيقهي وي گذاشته و با تهديد به مرگ وي را مجبور به پذيرش اتهامات كردهاند. ایا این را عدالت اجتماعی دوران ولایت فقیه را می فهمید ؟ من که هیچگاه این عدالت را قبول ندارم و اعلام میدارم که این نظام خائن و جانی است . |