ارتباط با ما پیوندها حقوق بشر و میثاق های آن

ملاحسنی

مقالات

بایگانی


 

شماره جدید

 

 

نفت دارد \" و در ادامه رهبران انقلابها را حقوق بگير و وابسته به دول خارجی ميداند و در نهايت می کوشند که عنوان کنند انقلاب نرم و دست يافتن به ازادی و دموکراسی يک سراب است و نظامی بهتر از نظام جمهوری از نوع اسلامی انهم ولايی فقيهی وجود ندارد.

به خاطر داشته باشيم که اين گونه وارونه جلوه دادن علل انقلابها از روی بغض و غرض است چرا که همان تئوريسين های اسلامی به خوبی از نا رضايتی مردم اگاه و از اينکه در پی اين نارضايتی های گسترده مردم پليس اعلام بی طرفی کند و به صف مبارزه عليه نظام بپيوندند به نوعی هراس و از سوی ديگر به حکومتگران اربابشان گوشزد می کنند که پليس مقتدر مانع از بوجود امدن انقلاب رنگی ميشود و پليسی مقتدر است که دولتش به خوبی بودجه ها ی سنگين از پول نفت صرف ان پليس ميکند.

بی ترديد انچه که ميتوان از پيرامون اين مباحث عنوان شده برداشت کرد ان است که رژيم نيز ميداند که نارضايتی مردم زمانی به انقلاب رنگی تبديل خواهد شد چرا که مردم از انقلابهای نظير انقلاب هيجانی و احساسی ۵۷ دوری می کنند و حاضر به پرداخت خون بها نيستند.

انقلاب نرمی که با حرکتهای ارام پايه ها و ارکن نظام را فرو می ريزد.

 هم از اين روست که احتمال می رود در روزهای اينده باز هم شاهد بگير و ببندهای افراد توسط رژيم به عنوان های گوناگون از جمله ارتباط با معاندين و همچنين دريافت کمک از دول غربی به قصد ايجاد اشوب و به راه انداختن انقلاب نرم خواهيم بود.

هراس بيش از اندازه حکومت بيش از هر چيز از اعتراضات گسترده ايست که اکنون در گوشه گوشه شهرهای کشور به طور پراکنده برگزار می شود و همين اندازه هراس کافيست تا رژيم را دوباره به

موضع گيری عليه انقلابهای مخملين وادار کند.

 

نامه تکان دهنده معلم دربند فرزاد كمانگر از زندان

 

انتشاردهنده: فعالان حقوق بشر در ایران

....صداي گريه ها و ناله هاي زندانيان ديگر كه اكثراً دختر بودند شنيده ميشد و روح هر انساني را آزار ميداد .

شبها پنجره ها را باز ميگذاشتند ، لباسهايم را در دستشويي كه در زيرزمين بود بعد از كتك كاري خيس ميكردند و به همان صورت مرا به سلول ميبردند ، بعلت سردي هوا مجبور بودم خودم را لاي پتوي كثيف سلول بپيچانم.

رنجنامه زنداني سياسي و فعال حقوق بشري، فرزاد كمانگر

اينجانب فرزاد كمانگرمعروف به سيامند معلم آموزش وپرورش شهرستان كامياران با 12 سال سابقه تدريس كه يكسال قبل از دستگيري در هنرستان كارودانش مشغول به تدريس بودم و عضو هيئت مديره انجمن صنفي معلمان شهرستان كامياران شاخه كردستان بودم و تا زمان فعاليت اين انجمن و قبل از اعلام ممنوعيت فعاليتهاي آن مسئول روابط عمومي اين انجمن بودم . همچنين عضو شوراي نويسندگان ماهنامه فرهنگي - آموزشي رويان (نشريه آموزش و پرورش كامياران) بودم كه بعدها بوسيله حراست آموزش و پرورش اين نشريه نيز تعطيل شد . مدتي نيز عضو هيئت مديره انجمن زيست محيطي كامياران (ئاسك) بوده ام و از سال 1384 نيز با آغاز فعاليت سازمان حقوق بشر به عضويت خبرنگاران اين سازمان درآمدم . در مرداد 1385 براي پيگيري مسئله درمان بيماري برادرم كه از فعالين سياسي كردستان مي باشد به تهران آمدم و دستگير شدم .

در همان روز به مكان نامعلومي انتقال داده شدم. زيرزميني بدون هواكش ، تنگ و تاريك بردند ، سلولها خالي بود نه زيرانداز نه پتو و نه هيچ شي ديگري آنجا نبود . آنجا بسيار تاريك بود مرا به اتاق ديگري بردند . هنگامي كه مشخصات مرا مي نوشتند از قوميتم مي پرسيدند و تا مي گفتم <كرد> هستم بوسيله شلاق شلنگ مانندي تمام بدنم را شلاق ميزدند .

به خاطر مذهب نيز مورد فحاشي ، توهين و كتك كاري قرار ميدادند . بخاطر موسيقي كردي كه روي گوشيم موبايلم بود تا مي توانستند شلاقم ميزدند . دست هايم را مي بستند و روي صندلي مينشاندند و به جاهاي حساس بدنم ... فشار وارد مي كردند و لباسهايم را از تنم به طور كامل خارج مي كردند و با تهديد به تجاوز جنسي با چوب و باتوم آزارم مي دادند .

پاي چپ من در اين مكان بشدت آسيب ديد و بعلت ضربه هاي همزمان به سرم و شوك الكتريكي بيهوش شدم و از هنگامي كه به هوش آمدم . تاكنون تعادل بدنم را از دست داده ام و بي اختيار مي لرزم ، پاهايم را زنجير مي كردند و بوسيله شوك الكتريكي كه دستگاهي كوچك و كمري بود به جاهاي مختلف و حساس بدنم شوك مي زدند كه درد بسيار زياد و وحشتناكي داشت بعدها به بازداشتگاه 209 در زندان اوين منتقل شدم . از لحظه ورود به چشمانم چشم بند زدند و در همان راهروي ورودي (همكف - دست چپ بالاتر از اتاق اجراي احكام) مرا به اتاق كوچكي بردند كه در آنجا نيز مرا مورد ضرب و شتم (مشت و لگد) قرار دادند. روز بعد به سنندج منتقل شدم تا برادرم را دستگير كنند .

در آنجا از لحظه ي ورود به بازداشتگاه با توهين و فحاشي كردن و كتك كاري روبه رو شدم .

مرا به صندلي بستند و در اتاق بهداري از ساعت 7 صبح تا روز بعد همانگونه گذاشتند . حتي اجازه ي دستشوئي رفتن نيز نداشتم . به گونه اي كه مجبور شدم خودم را خيس كنم . بعد از آزار و اذيت بسيار دوباره مرا به بازداشتگاه 209 منتقل كردند . در اتاقهاي طبقه اي اول (اطاقهاي سبز بازجويي) مورد بازجويي و كتك و آزار و اذيت قرار دادند .در 5 شهريور ماه 1385 بعلت شكنجه هاي بسيار ناچاراً مرا به پزشك بردند كه در طبقه اول و در مجاورت اتاق هاي بازجويي قرارداشت كه پزشك آثار كبودي و شكنجه و شلاق زدن ها را ثبت كرد كه آثار آن در كمر ، گردن، سر، پشت ، ران ، پاها كاملاً مشهود بود. مدت دوماه شهريور و مهرماه در سلول انفرادي شماره 43 بودم . كه چون شدت شكنجه ها واذيت و آزار خارج از تصور و بسيار زياد بود

 

 

قبلی

برگشت

بعدی