|
|
ارتباط با ما | پیوندها | مقالات |
|
شماره جدید |
|
|
برهنه زنگي مست در امان نگهدارد. جمهوري اسلامي اگر راه و چاره منطقي در مقابله با اين جنگ نداشت، همسنگر شدن با آن مي توانست مورد بحث باشد. اما اين جنگي است كه رژيم با سماجت و چموشي تمام خواهان آن است، يا وگرنه همانگونه كه گفتم اين "راه" و اين هم "چاه". بهمين دليل بدور از تعصب و خود محوري بنده حاضر نيستم با طناب جمهوري اسلامي وارد چاه جنگ شوم، اگر چه با آن مخالفم و در سنگر مستقل خويش بر عليه جنگ و جنگ افروزان به مبارزه ادامه خواهم داد و حمله به ايران را نيز پيشاپيش محكوم مي كنم. نكته ديگري كه مايلم به آن بپردازم، تكرار تبليغات رژيم مبني بر خطر تجزيه ايران، توسط دكتر همايون است. ايشان چنان از خطر تجزيه ايران سخن مي گويند كه گويا مناطق مختلف ايران را با چسب پلاستيكي همچنان كاردستي يك كودك به هم وصل كرده اند، كه هر آن خطر فروپاشي آن مي باشد. يكي از دلايل ايشان براي قرار گرفتند در كنار رژيم جمهوري اسلامي، ممانعت از فروپاشي ايران است. ايشان از یک جبهه ضد جنگ، ضد برنامه هسته ای جمهوری اسلامی، و ضد تجزیه ایران ــ که مانند دانه های زنجیر بهم پیوسته اند، سخن مي گويد. من با "ضد جنگ" موافق هستم زيرا كه اين خطر وجود دارد. من با " برنامه هسته اي" نيز موافقم زيرا كه در جريان است. اما اين دو چه ربطي به تجزيه ايران دارد؟. ربط دادن امور نامربوط جهت تحريك احساسات ميهني در راستاي حمايت از آنچه را كه مردم حاضر نيستند حمايت كنند، نوعي پوپوليسم ( عوامزدگي) مي باشد كه با خردگرايي و سياست منشي صادقانه كمي فاصله دارد. وانگهي تمام اين مشكلات ما از وجود اين رژيم است. چطور شد كه در اين جبهه جديد، مبارزه براي حذف رژيم ( يعني مبارزه براي بركندن ريشه مشكلات) جايي از اعراب ندارد؟ جنگ و بمب هسته اي و خطر به اصطلاح تجزيه ( و هزاران مشكل جانسوز) را اين رژيم به ارمغان آورده است. حال چطور شد كه ما جبهه تشكيل بدهيم بر عليه جنگ، برنامه هسته اي ، و تجزيه ؛ اما نه بر عليه موجوديت رژيم؟ بنده همواره طرفدار يكپارچگي و تماميت ارضي كشورمان ايران بوده و هستم. اكثر نيروهاي وابسته به اقوام ايراني را نيز مي شناسم. قبول دارم كه بين آنها ممكن است تعداد اندكي ( در داخل و خارج از كشور) جدايي طلب باشند. اينان در مقايسه با ميليونها بلوچ، كرد، عرب، آذري، تركمن، بختياري؛لر و غيره نه تنها قابل قياس بلكه لازم الذكر نيز نيستند. حال چرا دكتر همايون اصرار دارد كه اين اقليت بسيار اندك را هموراه زير زره بين نوشتاري و گفتاري خود قرار داده و آنها را نه تنها بزرگ كند بلكه براي آنها بدينوسيله پلاتفرمي براي مطرح شدن و اكسيژن تبليغاتي فراهم آورد. دكتر همايون بجاي انعكاس صداي مظلومان كرد و بلوچ و ديگر اقوام ايراني تاكيد بر روي عده كوچكي دارد. مطرح كردن ناصواب تجزيه ايران در زماني كه اقوام ايراني زير ظلم و ستم مضاعف هستند، جز آب به آسياب رژيم جمهوري اسلامي ريختن چه معناي ديگر مي تواند داشته باشد.بجاي بزرگ جلوه دادن خطر تجزيه، لطفا گزارش اخير سازمان عفو بين الملل در مورد بلوچستان را بخوانيد و ببينيد كه چگونه مردم بلوچ مورد ظلم و ستم وحشتناك رژيمي كه شما مي خواهيد از آن دفاع كنيد، قرار دارند. جوانان بلوچ بخاطر مطرح كردن خواسته هاي اوليه خويش به بالاي دار مي روند. بيسوادي، سركوب، تحقير، زندان و شكنجه، فقر، بيكاري، وبا و مالاريا در بلوچستان بيداد مي كنند و شما بعنوان يك انسان ايراني بجاي مطرح كردن اين مصيبت هاي زميني و آسماني بر سر مردم بلوچ، آدرس اشتباهي به مردم ايران مي دهيد. چرا؟ چرا شما معلول ( تجزيه طلب و يا جدايي خواه) را محكوم مي كنيد، اما با كمال تفخر حاضريد در كنار عامل ( ظالم و تبعيضگرا) نشسته و با آنها مراودت بكنيد. آقاي دكتر همايون جنابعاي هر موقع كه به واشنگتن تشريف مي بريد، مسئولين تبعيضگراي تلويزيون صداي آمريكا با عشق و علاقه فراوان شما را به چندين برنامه تلويزيوني دعوت مي كنند تا براي ساعت ها نظرات خويش را بيان كنيد، در حاليكه همين مسئولين "نژادپرست" و ضد اقوام ايراني حاضر نيستند حتي پنج دقيقه از برنامه خود را مختص به مشكلات مردم بلوچ و اعدام هاي بيشمار در بلوچستان بكنند. ما تمايز قومي، زباني و تبعيض زشت و مشمئز كننده را در داخل و خارج از كشور با پوست و گوشت و استخوان خود لمس مي كنيم، آنگاه شما بجاي همدردي با هموطنان قومي خويش، در واشنگتن با "نژادپرستان" معاودت و همنشيني مي كنيد و به ظالمان تهران نيز قول مي دهيد كه بزودي در كنار آنان نيز خواهيد بود. موضوع تماميت ارضي و مباحثي نظير تجزيه و غيره براي هموطنان ما بسيار حساس و از اهميت فوق العاده برخوردار است. بسياري از هموطنان از ما فعالان وابسته به اقوام درخواست مي كنند كه افراد افراطي و شووءنيست ( مثلا ضد فارس) و "تجزيه طلب" را از خود سواء كرده و حساب خود را از آنها جدا كنيم، كه كرده ايم. آيا ما فعالان اقوام تحت ستم مضاعف ايراني نيز مي توانيم چنين انتظاري را از شما داشته باشيم؟ واقعيت اين است كه ظلم، ستم، نابرابري، تبعيض و تعصب زباني و قومي ، خود عامل جدايي و نفاق هستند. آيا شما حاضر هستيد كه اين عوامل تبعيض و ستم قومي را محكوم كنيد و حساب خود را از آنها جدا كرده و آنها را طرد كنيد، زيرا اعمال آنها به جدايي و تجزيه ايران منجر خواهد شد؟ من اين سوال را از شما و بقيه شخصيت هاي شناخته شده سياسي، فرهنگي و ادبي كه حقا براي تماميت ارضي ايران جامه بر تن پاره مي كنند ، و بخصوص از آناني كه در صداي آمريكا ظاهر مي شوند مي پرسم. آيا شما حاضر هستيد سياست هاي تبعيض و نابرابري صداي آمريكا را (كه مظهر تبعيض و ستم قومي ، و در نتيجه عامل تجزيه و جدايي است) محكوم كنيد و حساب خود را از آنها جدا كنيد؟ اگر نمي كنيد، لطفا به ديگران درس وطنپرستي ندهيد. حس هموطني و وطنپرستي بايد يك جاده دوطرفه باشد. نمي توان فقط معلول ( آن كسي كه مي خواهد جدا شود) را محكوم نمود؛ اما عامل ( تبعيضگر و ستمگر و فاكتور اصلي جدايي) را در آغوش گرفت. آري شما با تبسم و تفخر در كنار مجري ها و مسئولين صداي آمريكا مي نشنيد و گفتگو مي كنيد، در حاليكه همين مجري ها و مسئولين صداي آمريكا براي بلوچ و كرد و تركمن و آذري عرب و غيره پشيزي ارزش قائل نيستند. از نظر آنها اقوام و افراد وابسته با آنها فقط مشتي عشيره و قبيله هستند كه با گله هاي خويش در ييلاق و قشلاق كوچ مي كنند، و جايگاهي به نام مفسر و يا تحليگر سياسي در صداي "با پرستيژ" آمريكا ندارند. به گفته مسئولين صداي آمريكا آز آنها فقط در رابطه با بحث در مورد "عشاير و قبايل" ايران دعوت خواهد شد. اين در حالي است كه مثلا يك دانشجوي سال اول كالج و وابسته به جمهوري اسلامي كه لهجه تهراني دارد، به عنوان كارشناس مسائل بين المللي بارها در تلويزيون صداي آمريكا ظاهر مي شود ، و آن هم بخاطر اينكه وي شاگرد و مريد فلان مفسر "وابسته" و"شناخته شده" اما با نفوذ مي باشد. با توجه به اين دلايل واضح تعجب آور نيست كه صداي آمريكا افرادي نظير بهروز صور اسرافيل را دعوت به همكاري مي كند و در بين صدها مدير و كارمند و مجري و خبرنگار حاظر نيست يك بلوچ |