|
|
ارتباط با ما | پیوندها | مقالات | شماره جدید |
|
بایگانی |
|
|
خود مبنی بر پس گرفتن اختیارات جنگی بوش که بهنگام جنگ عراق ازسوی کنگره آمریکا به وی داده شده بود،عقب نشست. این عقب نشینی نه فقط بدلیل مناسبات وپیوندهای دیرینه این حزب با لابی های نیرومنداسرائیل صورت گرفته ،بلکه هم چنین باین دلیل که سلب چنین اختیاری موجب تقویت مواضع رژیم ایران وتقویت این احساس که گوئی گزینه نظامی دربحران کنونی جائی ندارد،صورت گرفت. حزب مزبور هم چنین با تهیه قطعنامه هائی جهت تشدیدفشاربه شرکاء تجاری خود درروسیه و چین وپاره ای ازشرکت های اروپائی باهدف فشاربیشتربه رژیم ایران راپیگیری می کند.وهمین سیاست یک بام ودوهوا درمورد ایران وعراق، پاره ای ازتحلیل گران اوضاع سیاسی را به این نتیجه رسانده است که حزب دموکرات به عنوان مدعی آینده کسب قدرت در کاخ سفید،درعین بهره برداری حداکثر ازشکست بوش درعراق،درهمان حال مورد ایران-که خاطرات تلخی چون تسخیرسفارت و شکست کارتر در برابر ریگان را باخود همراه دارد- به نوعی با دولت بوش همراه شده و برآن است که درطی مدت باقی مانده ازدوران ریاست جمهوری وی درجهت حل این بحران واجتناب ازسرریزشدن آن به دولت آینده، نهایت همکاری را با وی درجهت حل آن بعمل آورد. براساس همین ارزیابی ها،دمکرات ها درصورت به بن بست رسیدن راه حل های دیپلماتیک دراساس با تاکتیک بمباران سنگین هوائی بدون واردکردن نیروی زمینی-استراتژی که در زمان کلینتون، خود دموکرات ها مبتکرآن بودند ودرهمان زمان درپاره ای ازنقاط بحرانی جهان نظیر یوگسلاوی هم بکارگرفته شد،موافق هستند.باین ترتیب حزب دمکرات بادنبال کردن سیاست هم به نعل وهم به میخ درموردایران،عملا برکوره جنگ و تشدید تحریم می دمد.واین درحالی است که نومحافظه کاران نیزبه نوبه خوددراین رویکرد راه گریزی برای فرارازبحران عراق و پوشاندن دامنه شکست ودفاع ازحیثیت سیاسی خود می جویند.
روی دیگرسکه بحران هسته ای را جمهوری اسلامی تشکیل می دهد که به نوبه خود با اتخاذ سیاست ارتجاعی وتحریک آمیزدست یابی به انرژی هسته ای وهمراه کردن آن بااقدامات وشعارهای حساسیت برانگیزدیگر،بهترین دست آویزها را برای نومحافظه کاران جهت کانونی کردن بحران حول ایران و خروج نومحافظه کاران ازگرداب کنونی فراهم می سازد.براین اساس سران رژیم استراتژی معینی را دنبال میکنند که برپایه ارزیایی های زیرنهفته است: الف- براین پایه که ماهیت تهدیدات کنونی اساسا جنگ روانی بوده ودارای جنبه های ایذائی محدود است.عدم توانائی دولت های غربی دربرافروختن جنگ جدید،وناتوانی اشان در تعمیق فشارهای اقتصادی به حوزه های کلیدی اقتصادی،روند روبافزایش شکاف های داخلی دول رقیب وبیرون آمدن جهان ازمدار تک قطبی وگسترش تنش های درونی وداخلی آمریکا، اساس ارزیابی رژیم را ازوضعیت کنونی و توازن قوا تشکیل می دهد. ب-براین اساس تصوررژیم برآن است که با تحمل هزینه هائی نه چندان سنگین ونابودکننده قادربه تحمیل حق دست یابی به انرژی هسته ای وهموارکردن راه ورود خودبه باشگاه هسته ای می گردد. که باتکیه برآن می تواند ازموضع قدرت به چانه زنی بادول غربی پرداخته و هم چون سپر حفاظتی و تضمین کننده برای تداوم موجودیتش وبعنوان یک قدرت منطقه ای ازآن سود جوید. برهمین پایه است که رژیم وخامنه ای سال جدید را سال انسجام ملی و اسلامی نام می نهند. محورنخست برای ممانعت از باصطلاح سوءاستفاده دشمن، درواقع برآن است تا حنبش های اجتماعی و ملی ومطالباتی وآزادیخواهانه مردم را تحت عنوان حفظ وحدت ملی مورد فشاربیشتری قراردهد. ومحوردوم،انسجام اسلامی،نیزخثنا کردن یکی دیگرازتاکتیکهای مهم دولت آمریکا را که ناظربر تشکیل وتقویت بلوکی ازکشورهای اسلامی وعرب منطقه ای برای مهاررژیم ایران وهمراهی با سیاست های غرب دررابطه باایران است، دربرابرخود قرارداده است. باین ترتیب حاکم کردن فضائی که درآن پیگیری مطالبات ازسوی جنبش های زحمتکشان بعنوان همسوئی با دشمن تلقی گرددو طرح هرگونه انتقادبه سیاست های حاکم به معنای تضعیف جبهه اسلام وبه مثابه امری دشمن شاد کن به شماررود، دوهدف عمده پیام های خامنه ای درسال جدید را تشکیل می دهد. رژیم با ارزیابی نادرست ازتوانائی ها وناتوانائی های خود و دشمنانش،درریگزار بی انتهائی بسوی سراب هسته ای ودست یابی به حبل المتین نجات بخش روان است والبته دراین میان با گروگان گرفتن سرنوشت کشورومیلیونها انسان زحمتکش ساکن آن، این آن ها هستند که باید هرلحظه تاوان سنگین جاه طلبی های رژیم را بپردازند.بی شک سرپیچی ازهمراهی با رژیم درچنین برهوتی، تنها راه برون رفت ازفرورفتن به قعرشن زارهای آن است.تنها فعال شدن وبه میان آمدن صدای سوم وصدای زندگی وآزادی است که با گفتن نه قاطع به هردوقطب ویرانگر این بحران می تواند برتؤطئه مشترک دشمنان خود فائق آید.نباید حتا یک لحظه فراموش کنیم که دوقطبی شدن هرچه بیشتربحران،آن چه که هردوطرف بحران باهمه توان خود بدان مشغولند، معنائی جزتشدید فلاکت وتشدید سرکوب وآزادی ندارد.ملاخورشدن لایحه پرداخت های هم آهنگ معلمان درروزهای پایانی سال گذشته وبیرون آمدن رژیم ازنظارت ویژه کمیسیون حقوق بشرسازمان ملل متحد، تنها دونمونه تیپیک است که ازبرکت کانونی شدن بحران حول محورهسته ای-تااین درجه بسهولت- صورت گرفته است.بی شک گشودن جبهه گسترده مبارزه برای دست یابی به حقوق مسلم جنبش های مزدوحقوق بگیران،علیه آپارتاید جنسی و برای آزادی وحق تعیین سرنوشت خود،پاسخ عملی قاطعی است به هر دوقطب بحران.هم به قطبی که خواست خودرا بعنوان حق مسلم ملی به مردم نسبت می دهد وهم علیه قدرت های امپریالیستی که مبارزه مردم برای نفی قیمومیت ولایت فقها را فرصتی برای اعمال قیمومیت خود برمردم ایران و منطقه به حساب می آورند ودرهمان حال منطقه وجهان را به سوی پرتگاه جدیدی سوق میدهند.دراین رابطه بویژه بر نیروهای رادیکال وچپ است که باطرح شعارجداناپذیری مبارزه با امپریالیسم ازمبارزه برای آزادی وعلیه استبداد، و از مبارزه برای مطالبات مردم وعلیه سیاست های اقتصادی نئولیبرالیزم، هم طرفندهای رژیم را بی اثرکنند و هم محتوای ادعاها وشعارهای دولت های امپریالیستی ومدافعین آنها را رسواسازند. ايدز، سوء تغذيه کودکان، "حق مسلم هسته ای" و "انسجام ملی ، اتحاد اسلامی" ناصر بشیری آيا به جای همدستی عملی با اشغالگران خارجی در محاصره مردم ايران و گرسنگی دادن به اين مردم، به بهانه "فن آوری هسته ای" بهتر نيست سوتعذيه کودکان محروم استان های سيستان و بلوچستان را برطرف کرد؟ و بودجه سلامت را برای جلوگيری از افزايش خط فقر در ايران افزايش داد؟ رژيم اسلامی با لجاجت خود بر سر غنی سازی اورانيوم هست و نيست مردم ايران را در معرض خطر قرار داده, و علاوه بر بهانه سازی برای ميليتاريزه شدن منطقه, فعال ماندن خطر حمله و تجاوز نظامی به ايران, خسارات هنگفت اقتصادی و عقب ماندگی جبران ناپذير در زمينه های علمی و آموزشی و گسترش فقر و فلاکت و افزايش احتکار و گرانی در اثر تحريم ها را عملا به مردم ايران تحميل کرده است, اين در حالی است که هر جا که واقعيت ها مجال بيان می يابند, به صد زبان فرياد می کنند که غنی سازی اورانيوم حتی اگر آن را "حق" ايران تصور کنيم, نمی تواند به چنان اولويتی تبديل شود که موجوديت ملی را در معرض محاطره قرار دهد. اين هاست تازه ترين نمودهای تحريم: لغو عضويت 36 دانشمند ايرانی از سوی انجمن شيمى امريکا به بهانه مغايرت اين عضويت با قوانين تحريم هاى امريکا عليه ايران, هشدار مدير شرکت فرانسوی توتال به تجديد نظر در قرارداد 2 ميليارد دلاری اش با ايران بر سر بهره برداری از پروژه استخراج گاز پارس جنوبی در اثر مشکل شدن ادامه فعاليت به خاطر تنش های سياسی موجود و تحريم ها, اعتراف مرتضى حبيبى, رييس مركز مينزدايى ايران به جلوگيری از ورود دستگاههای مين زدايی به ايران از سوی "جامعه جهانی" "به بهانه آنكه ايران در تحريم است". و اين ها در حالی است که هنوز حدود يک ميليون هکتار از زمين های ايران به مين های زمان جنگ آلوده است و مين های باقی مانده همچنان قربانی می گيرند. دكتر محمدرضا شاه بنده - كارشناس مواد بهداشتى و محصولات آرايشى روز جمعه 17 فروردين به ايسنا می گويد:"هنوز صنعت فولاد كشور امكان توليد آلياژ فولاد تيغهاى اصلاح را ندارد، و بايد آن را از خارج وارد کنيم, اما دسته پلاستيكى و بدنه تيغ اصلاح را ميتوانيم در كشور توليد كنيم." آنوقت اين ها که حتی توانايی توليد تيغ ريش تراشی را در داخل کشور ندارند, لاف پيشرفت های اتمی می زنند. کشورهای سردسير دارای نيروگاههای هسته ای در شمال اروپا نيروگاههای خود را برمی چينند و به سوی تشکيل پارک های بزرگ نيروگاههای بادی به عنوان منبع انرژی غيرآلوده ساز و سالم می روند, اما رهبران رژيم اسلامی در کشوری با موقعيت آب و هوايی چهار فصل به جای سرمايه گذاری بر منابع پاک و سالم توليد انرژی, ميلياردها دلار صرف تاسيسات هسته ای زير زمينی ميکنند و ميلياردها دلار تاسيسات دفاع موشکی برای حفاظت از اين تاسيسات می خرند و آمريکا و اروپا را به جان مردم ايران می اندازند و با خيره سری و گستاخی حيرت آوری هر بحثی در باره اولويت بودن يا نبودن انرژی هسته ای را ممنوع می کنند و شاخ و شانه هم می کشند که هر کس لب به اعتراض و انتقاد بگشايد "عامل دشمن" است و می گويند و تصريح می کنند که در پيشبرد همين سياست ماجراجويانه و ضد مردمی شان درست مثل آمريکايی ها "بی قانونی" هم خواهند کرد. در حالی که اگر هدف واقعا فقط سرمايه گذاری بر انرژی جايگزين برای منابع سوخت فسيلی بود, به جای تحميل ميلياردها دلار هزينه برای تاسيسات هسته ای و هزينه های سنگين ناشی از تحريم ها می شد با توجه به سادگی تکنولوژی توليد نيروگاههای بادی و آينه های خورشيدی, با هزينه ای به مراتب پائين تر به تدريج منابع انرژی سالم جايگزين را تامين کرد و ضمنا برای هزاران تحصيل کرده بيکار ايجاد اشتغال نمود و به بهترين و سالم ترين شکل از موقعيت های جغرافيايی ايران بهره برداری نمود. در حالی که نه تنها چنين نيست که علاوه بر همه مشکلاتی که سياست هسته ای رژيم به مردم ايران تحميل کرده, زدن از بودجه بهداشت و سلامت را هم بايد به آنها اضافه کرد. به گفته انوشيروان محسني بندپي، عضو كميسيون بهداشت و درمان مجلس "نرخ سرانه سلامت در سال ٦٨، ٣ هزار و ٠٩٨ تومان تعيين شده كه اين رقم نسبت به سال گذشته (٣ هزار و ٠٥٩ تومان) كاهش داشته است. کاهش نرخ سرانه سلامت در حالی صورت می گيرد که نماينده صندوق كودكان سازمان ملل متحد (يونيسف) در ايران روز جمعه 17 فروردين در کنفرانس خبری خود در تهران سوء تغذيه کودکان ايرانی را يکی از چالش های مهم بر سر راه سلامت در ايران می خواند و می گويد:"خلا موجود سوء تغذيه كودكان ايرانى است كه در حال حاضر 5/5 درصد از اين كودكان را رنج ميدهد." او با اشاره به اين که "استانهاى سيستان و بلوچستان و كرمان داراى بالاترين آمار سوء تغذيه كودكان در ايران" هستند بهبود وضعيت تغذيه كودكان را يادآور می شود و کی گويد:"با توجه به اينكه 90 درصد از مغز انسان در 3 سال اول تولد شكل ميگيرد، بازدهى افراد را در آينده به شدت دچار مشكل ميكند. از اين روز معضل بسيار مهم كنونى نظام بهداشتى ايران سوء تغذيه در كودكان است." سالازار به معضل ايذر در ايران نيز اشاره می کند و می گويد:"اپيدمى و روش انتقال ايدز در ايران در حال رشد و تغيير است چرا كه هم اكنون افراد بيشترى به ويژه جوانان در معرض خطر ابتلا به اين بيمارى قرار ميگيرند زيرا هنوز آگاهى كاملى در زمينه پيشگيرى از ابتلا به ايدز در روابط جنسى در جامعه ايران وجود ندارد و آموزشهاى كافى در اين زمينه به جوانان داده نشده است." نماينده سازمان بهداشت جهانی نيز به وضعيت ايدز در ايران اشاره می کند و می گويد: "طبق جديدترين آمار به دست آمده در حال حاضر 64 هزار نفر در ايران به ايدز مبتلاء هستند كه از اين ميان 14 هزار نفر HIV مثبت دارند و 864 نفر نيز به فاز كامل بيمارى وارد شده اند." او تاکيد می کند:"تعداد موارد HIV مثبت گسترش شيوع اين بيمارى را در ايران نشان ميدهد وعلاوه بر اين معضل جدى در حال حاضر نحوه انتقال اين بيمارى است زيرا عمده ترين روش انتقال اين بيمارى در حال حاضر استفاده از سرنگ تزريقى مشترك است اما اين نحوه انتقال به سرعت به سوى انتقال از راه جنسى در حال تغيير است." آيا به جای همدستی عملی با قدرت های متجاوز و اشغالگر خارجی در محاصره مردم ايران و گرسنگی دادن به اين مردم و محروم کردن شان از پيشرفت های علمی و اقتصادی, به بهانه باصطلاح دستيابی به "فن آوری هسته ای" بهتر نيست سوتعذيه کودکان محروم استان های سيستان و بلوچستان را برطرف کرد؟ آيا به جای خريد سيستم های دفاع موشکی برای حفاظت از تاسيسات زير زمينی هسته ای بهتر نيست بودجه سلامت را برای جلوگيری از افزايش خط فقر در ايران افزايش داد؟ آيا جنايتکارانه نيست که از حلق کودک ايرانی بيرون کشيد و سلاح خريد و عربده کشی راه انداخت و پز قدرت بزرگ منطقه ای بودن به خود گرفت؟ آيا اوج سفاهت نيست که توانايی توليد تيغ ريش تراش را نداشت, و در حالی که با هزينه بسيار کم تر , و ايجاد اشتغال می توان منابع انرژی غيرآلوده ساز تهيه ديد, ميلياردها دلار صرف تاسيسات بی حاصل هسته ای کرد؟ رژيم اگر ذره ای پيوند با مردم داشت و يک ويروس خطرناک در پيکر جامعه ايران نبود, آنوقت به سادگی می توانست بفهمد که عوامل قدرت ملی نه فن آوری هسته ای است نه اضافه شدن بر برد موشک های دوربرد, تغذيه سالم و بهداشت و آموزش و کار و سرپناه اکثريت شهروندان همراه با آزادی های سياسی و عدالت اجتماعی است که به قدرت ملی اوج و عروج می دهد و آن را در برابر هر تجاوز خارجی متحد و يکپارچه می سازد. خواب و خيال است که کودکان ايرانی را گرسنه و اسير سوتغذيه نگاه داشت, کارگران و زحمتکشان و معلمان و بازنشستگان ايران را زير خط فقر به حال خود رها کرد و در مقابل طبيعی ترين خواست آنها يعنی افزايش حقوق به بهانه "بار مالی" مخالفت و برخورد امنيتی کرد و بعد انتظار "انسجام ملی و اسلامی" داشت. اگر بنا بر تعيين اولويت هاست, حق مردم ايران است که آن را آنطور که خود می خواهند تعريف کنند. رژيمی که برای تضمين بقای خود اين ملت را گروگان می گيرد و موجوديتش را تهديد می کند, دشمن اولويت های ملی, مطالبات اساسی مردم, حقوق پايه ای اکثريت شهروندان و عامل انهدام و از هم گسيختگی انسجام ملی است |