ارتباط با ما پیوندها حقوق بشر و میثاق های آن

ملاحسنی

مقالات شماره جدید

 

بایگانی

 

 

تقويت اين گرايش گرديد كه افزايش تعداد فرزندان منافع كوتاه مدت بيشتـری دارد و هرآنكس كه نان دهد، دندان دهد! نتيجه ميان مدت اين سوء مديريت اجتماعي ظهور يك ورم جـمعيتي در طول سالهـاي 60تا65 بود كه اين ورم هر 5 سال با رشـد فيـزيكي تفاضاهاي جديدي مطرح مي كند كه با فقدان پيش بيني هاي از پيش انديشيده شده جامعه ايران را با بحران جدي روبرو مي سازد:

دوره اي شير خشك،دوره اي چند شيفته بودن مدارس ابتدايي وترك وافت تحصيلي فراگير،در دوره ديگرتقاضاي اجتماعي گسترده و مافوق ظرفيت دانشگاهها براي ورود به آن و در 5 سال 80 تا 85بحران بيكاري خيل وسيع جواناني كه بسن كار ميرسند.و بيكاري ابتداي مسير تعميق فقرو تنگدستي است.

4.توسعه سرمايه داري دولتي وحضور انحصاري ارگانـها ،نهادها وبرخي افراد منسـوب ومنصـوب دولتي در فعاليتهاي اقتصادي بويژه در حوزه هايي كه اطلاعات و امكانات مالي ،سياسي وامنيتي آن فرصت رقابت را به افراد حقيقي وحقوقي غير دولتي نمي داد منجر به بروز شرايطـي گرديد كه در سايه درآمد هاي هنگفت ناشي ازاين رانت هاي دولتي به مفهـوم كل حاكميت، عده اي افراد وابسته به مديران دولتي يا به اصطلاح آقازاده ها ثروت هاي افسانه اي كسب كرده و در طول يك دهه گوي سبقت را از بسياري از ثروتمندان پيش از انقلاب ربوده وبه يمـن اين مديريت متعالي ثروت !در جامعه روزبروز برطبقه فقرا در كشور افزوده شد .نوكيسه ها يا قشر نوپديد ،ديگر هيچ تحديد وتهـديدي را بر نمي تابنـد و تفرعن واستـكبار مهمترين خصيصه آنان است .

5.بيكاري گسترده وروزافزون ناشي از فقدان مباني ساختاري وانديشه اي يا فرهنگي وسياسي-امنيتي توليد وكارآفريـني از ديگر عوامل موثر بر بروز فقر در شرايط نابرابراست كه منجربه شـكاف طبقـاتي مضاعف مي گردد.پايـين بودن نرخ مشاركت(35درصد)،بالابودن نرخ بارتكفـل ووابستـگي جمعيت غيرفعال به جمعيت فعال كه برپايه تقسيم جنسيـتي كاروفرصتهاي ديگر اقتصادي واجتماعي استوار است ، بي كاري 15درصدي وكم كاري وپايين بودن بهره وري نيروي انسـاني از سلسله عوامل موثر بر فقرفقرا محسوب مي شود.افت درآمدبيكاران و افراد شاغل در مشاغل غير رسـمي در كنار هزينه هاي هنگفت نيازهاي غذايي ،بهداشتي ،مسكن‌،تحصيل واوقات فراغت، اين فاصله را بطور روزافزون عميق تر ميكند.

6 .نظام تامين اجتماعي ناكارآمد وغيرفراگيراز ديگر زمينه هاي تشديد بخش فقر عمومي است .

فقدان چتربيمـه اي فراگير براي اقشار مختلف مردم از جمله تهيدستان شهري،كاركنان مشاغل زيرزميني وغيررسمی وجامعه روستايي (كشاورزان ودامدارا ن و باغداران) از يكسو، در كنار حجم بروكراسي وسيع و ناكارآمد كارگزاران بخـش تامين اجتماعي در امور بيمه اي،حمايـتي وامدادي با تشكيلات وسيع وبدون نظارت كارآمددر موسساتي همچون كميته امداد،بنيادهاي جانبازان، شهيـد،طرح رجايي وساير بنيادهاي كوچك ومتفرق دولتي ورانت خواه،نتوانسـته است سطح زندگي آحاد ملت را در حداقل هاي قـابل قبول حفظ نمايد.

ب)زمينه هاي ذهنـي وفكري

1.متصلب بودن ساختارقشربندي اجتماعي وعدم امكان تحرك اجتماعي وجابجايي موقعيت فرد از طبقات فرودست يا ستم –پذير به طبقه فرادست از يكسو ،ومقدر دانستن موقعيت اقتصادي واجتماعي افراد ايراني ازسوي رهبران فكري وديني جامعه از گذشته تاكنون وتاييد وضع موجود از سوي ديگر از زمره زمينـه های پذيرش اجتمـاعي فاصله طبقاتي است كه مقدمات گسترش شكاف روزافزون را نيز فراهم مي كند.

2.سيطره فرهنگ وقانون ارث و ميراث خواري نيز زمينه قوام فقر فقرا وثروت ثروتمندان وتصلب بيش از پيش ساختار طبقاتي جامعه ايران را تمهيد مي نمايد.

اين فرهنگ وقانون كه ايستاده بر بنياد ساختار عشيرتي ،تبارمداري وقبيله گرايي است مبتني بر انديشه تفكيك ازلي وابدي بين نفوس ومخلوقات بر پايه برتري برخی بر برخي ديگر بوده ومدافع منافع طبقاتي صاحبان اين انديشه وقدرت است.

3.باور به تفكيك ملت يا به تعبير ديگر امت به دو لايه خودي و غير خودي ودر شرايط كنوني برخورداري يا عدم برخورداري افراد بر پايه قبول يا عدم قبول نظام سياسي وايدئولوژيك ولذا مرز بندي انسانـها بر همين بنياد منجر به ايجاد فرصت ترقي ، تحرك و ثروت اندوزي براي هم كيشان وفقر،ستم وعقب ماندگي دگرانديشان می شود.

4.نخبه گرايي ديني وتفكيك مردم وگاه حتي خودي ها ،به درجه اول ودرجه دوم وقبول واشاعه باور هژموني درجه اوليها به درجه دومي ها به مصداق سيطره رمه گردان بر رمه وقشون گله ها از ديگر زمينه هاي فكري و اعتقادي انشقاق طبقات وتعميق ميان آنها ميباشد .

5.قبيله گرايي وقوميت مداري در تفكيك نقش وجايگاه مردم ،برگرفته از ساختار كهنه وديرينه عشيرتي ازديگر معيارهاي توزيع ثروت ،قدرت ومنزلت افراد محسوب مي شود. به عبارت ديگر هرچه افراد به طايفه و نسب صاحبان قدرت وثروت نزديكترباشند به همان ميزان از موقعيت ممتازتري برخوردار خواهند بود.

 

6.تعصب مذهبي واولويت دادن به مذهب وپيروان تشيع نسبت به ساير مذاهب واديان از قبيل سني ها ،مسيحيون ، يهوديان زرتشتيان و…ايجاد محدوديتهاي شغلي ،فرهنگي ،اداري ،قانوني،فقهي ،اقتصادي ،اجتماعي وتفريحي براي بهره گيري از فرصتهاي موجود.

7.مرد گرايي در كليه عرصه هاي زندگي فردي ،خانوادگي واجتماعي ونابرابري حقوق زنان از نظر فقهي ،شرعي وقانوني بنحوي كه زنان جامعه ايران امروز را ميتوان 2بار مستضعف دانست.

8.خاص گرا يي در توزيع فرصتهاي اجتماعي اعم از قدرت ، ثروت ومنزلت بنحوي كه در اين رهگذرمنسوبين منصوبين ووابستكان نسبي وسببـي صاحبان قدرت وثروت يا به اصطلاح آقازاده ها بيش از ساير افراد امكان برخورداري از اين فرصتها را داشته وبطور فزاينده بر ثروتهاي افسانه اي خود در ازاي فقرروزافزون مردم كثير ديگر مي افزايند.

بي ترديد در چنين فضاي ذهني و شرايط عيني بر اساس داعيه هاي موجود كه گاه گوش فلك را كر مي كندظاهراً همه باهم برابرند،ولي بر اساس تصوير برداري از واقعيت در عمل “برخي برابرترند” وتا فضای ذهني متصلب كنوني و پاسداران وضع موجود دستخوش دگرگوني ساختاري نشوند هرگونه حرف واقدامی براي رفع اين شكاف چيزي جز نقش بر آب زدن نخواهد بود.

 

 

قبلی

برگشت

بعدی