ارتباط با ما پیوندها حقوق بشر و میثاق های آن

ملاحسنی

مقالات شماره جدید

 

بایگانی

 

 

ا

هيبتِ هيولاي آدم خوار، كم نخواهد شد و زمين هم در همانجا خواهد تركيد كه مردمي بي‌دفاع، حيرت زده و هراسان به دنبال دست و پايشان‌ مي‌گردند

  گمان نمي‌رود كودكانِ گناه نشناخته و دوست داشتني دنيا، در اين ميان كودكان امريكا، دوست داشته باشند و بخواهند ساندويچ مك دونالد يا هر طعام مطلوب كشور خود را در قبالِ گرسنگي و ترس و وحشت برآمده از آتش سوزي و تكه پاره شدن گوشت و پوست كودكان ايران و ديگر نقاط جهان با آرامش و اشتهاي مطلوب بخورند. گمان مبريد كه كودكان از روند متجاوزان دنيا غافلند. و اين هم بدان معني نيست كه دست آموزانِ فتنه و كين به نامِ دين و آيين به آزادگي و هستيِ‌ انسان بتازند و خشونتِ برخاسته از بربريت و جهالتِ باورهاي خود را به دنيا تحميل‌كنند. ولي بهانة شكارِ حيوان وحشيِ بيابان، آتش سوزي جنگلِ سرسبز و تيربارانِ كبوتران نيست. از سوي ديگر اين مردم، يعني ملت ايران، با خصوصياتِ لطف و مرحمت شما و متحدانِ همگام شما آشنائي غم انگيز وگستردة اَبَر پنجاه ساله دارد كه نمايانگرِ نابينايي و ‌ناشنوايي شما مدعيان آزادي و دوستيِ ملت ها و در اين ميان ملت ايران، در برابر آنهمه تجاوز به حق و حقوق و جسم و جان انسان و كشت و كشتار وحشيانه و شرم آور آزادي‌خواهان است كه شرح  اين بي اعتباري و بي اعتنايي در آن رهگذر و بسط اين خونِ جگر بگذار تا وقتِ دگر.

  آفاي رئيس جمهور، آقايانِ توپ و تفنگ به دست و از الهامِ خود بزرگ بيني مست. دوستي ملت ها يعني دوستيِ بشريت، دوستيِ آفرينش، دوستيِ ذراتِ هستي، دوستيِ آرام،  زلال و روانِ چشمه سارها، دوستي پر غرور و شكوهمند امواج رودخانه ها، دوستيِ قطره قطره آبِ بي كرانِ اقيانوس ها و درياها‌، دوستيِ وجب به وجب سرسبزيِ دشت ها و صحرا ها، دوستي قدم به قدم طراوت و صفاي‌كوه پايه ها و احياناً پيچ و خمِ برآمده در ميان آنهاست. ملت ها همواره باهم دوست بوده اند اين دولت هاي محتكر و درشت اندامند كه به بهانه و به نامِ ملتِ در احتكارِ خود، دمار از روز و روزگار ملتي ديگر درمي‌آورند و زهرِ نفرت انگيز نفرت را در رگ و ريشه‌اش تزريق مي‌كنند. روي خط خون و آتش، نشسته و ايستاده، به يكديگر شاخ و شانه مي‌كشند. فرط و شرط اين احترام و دوستي را هتكِ آن و در هوا غلتاندنِ چشم و گوشِ آدميان مي‌دانند و در گذارِ اين شرط و فرط شكل و شمايل نامطلوب ِمشابهشان در يكديگر ادغام گشته اعمال و رفتارشان در هم تنيده و از هم ‌گسستني نمي‌شود. يكي به نحوي از صندوق برمي‌آيد، يكي هم به همان نحو از صندوق ‌در‌مي‌آيد. يكي دروغ را به راست مي‌چرخاند، يكي هم راست را به دروغ  برمي‌گرداند. يكي جهالتش  را به خورد مردمش مي‌دهد، يكي هم مردمش را خورد و خوراك جهالتش مي‌كند. يكي به مانند مور و ملخ آدم مي‌كشد، يكي هم آدم را به حساب مور و ملخ مي‌كشد. يكي مي‌خواهد خاور ميانه (منهاي اسرائيل) سر به تنش نماند، يكي هم مي‌خواهد اسرائيل را در خاور ميانه سر به تن نماند. يكي به‌كينه توزي خانه را به قتلگاه مي‌راند، يكي هم به آتش افروزي قتلگاه را به خانه مي‌خواند.   آيا وقت آن نرسيده است شما فرشتگانِ رانده از آسمان، كه در كسوت شيطان در يكديگر حلول مي‌كنيد، مشكل آتش بيار معركه را هم در روي همين زمينِ هراسناك از خون و جنون با يكديگر حل كنيد؟ و دل و رودة ملت ها را وجه المصالحة انتقامِ تن به تن خويش نگردانيد؟ شيطان خري ‌هم دارد كه مي‌شود از آن پايين آمد تا آن حيوان زبان نفهم هم نفسي بركشد.

  ولي شوربختانه چيزي كه گويا در اين ميان مطرح نيست تن و جان وارستة انسان و اركانِ بهم ‌‌پيوستة خانمان و خاندان اوست.

قدرت ولایت به بهانه اسلام

سید علیرضا ریون

اين روزها مردم عامی ايران مي‌پندارند که دليل تيره‌روزی ايشان وجود عناصر قدرت‌طلب و زشت‌کرداری است که بر سرزمين ايران حکومت مي‌کنند. اين باور حتا در ميان روشنفکران جامعه و کسانی که هدفشان براندازی اين رژيم هست نيز در شکل‌های مختلف وجود دارد. شماری بانی سيه‌روزی مردم ايران را در آميختگی "مذهب با سياست" از سوی حکومت‌چيان مذهبی مي‌دانند. گرچه چنين گمانه‌زني‌هائی دور از واقعيات موجود نيستند، اما هم به دليل نادانی و نيز به اين دليل آشکار که بسياری از "نخبگان" سياسی ما در اپوزيسيون خود از وجود بيماري‌های رايج در عالم سياست رنج مي‌برند، قلب تپنده‌ی دم و دستگاه حکومت اسلامی در ايران ناديده گرفته‌مي‌شود.اگر کمی با دقت بيشتری به جامعه‌ی بيمار ايران نگاهی بياندازيم در خواهيم يافت که چپاولگري، دروغگوئي، تبه‌کاري، زشت‌کرداری و جنايت‌پيشگی اين حکومت مطلقن محدود به بي‌مايگي، نابخردی و سست‌عنصری افرادش در هرم قدرت نيست. جامعه‌ی ايران سرشار از چپاولگرانی همچون رفسنجاني، مصباح يزدی و رضائی و مانند ايشان است. همين جامعه از وجود افرادی به خشک‌مغزانی چون خامنه‌اي، احمدی نژاد، اژه‌ای و ...؛ به رياکارانی  از جلمه سروش، خاتمي، مهاجراني، سعيد حجاريان و ...؛ به پادرهوا مانده‌هائی از جمله ابراهيم يزدي‌ها، کديور‌ها مزين است. ما بي‌شمار اينان را در زندگی هر روزه‌ی خود در کوچه و بازار و حتا افرادی از خانواده‌ی خود در مقابل خود مي‌بينيم، اگر عينک يک سويه‌نگری را از چشمان خود برداريم. هيچ يک از اين افراد مايل نيستند به عنوان چپاولگر، تبه‌کار، خشک‌مغز، رياکار و ندانم‌کار قلمداد شوند. اگر القابی که از سوی خود مردم به افراد و گروه‌هائی از ميان خود اتلاق مي‌شوند را به عهده‌ی دارندگان آن بگذاريم، آنگاه خامنه‌ای خود را بالاترين مقام معنوی ايران، رفسنجانی فکورترين سياستمدار و اقتصاددان، احمدی نژاد پيگيرترين مسلمان جهان، خاتمی والاترين مصلح سراسر گيتی و فلاحيان مغز متفکر دنيا خواهند ناميد، آن هم با صداقتی بي‌مانند. در ميان مردم کوچه و بازار همين طبقه‌بندی منتها در مقياسی بسيار کوچک‌تر وجود دارد. تصور اين امر دشوار نيست که همين "بقال سر کوچه‌ي" ما اگر به قدرت برسد‌، کمتر از رفسنجانی نخواهد دزديد و کمتر از فلاحيان و اژه‌ای و مرتضوی جنايت نخواهد کرد.اما آيا مي‌توان همه را يک کاسه کرد و با يک چوب راند؟ مطلقن نه! ولی مي‌توان بر دو حقيقت شگفت‌انگيز تامل نمود. نخست آن که نيروئی جادوئی و نامرئی فصل مشترکی را بين تمامی افراد جامعه خلق مي‌کند. اين فصل مشترک از پستوی رهبر گرفته تا پايين‌ترين لايه‌های جامعه به آرامی رسوخ مي‌کند و آنگاه سنگ شده و باقی مي‌ماند. اين نيروی اسرار آميز، شوربختانه حتا از ديد کسانی که خود را روشنفکر مي‌دانند نيز پنهان مانده و اگر هم به ديده آيد قربانی "عقل" چرتکه‌انداز و مصلحتگر ايشان مي‌گردد.

سخن بر سر ارزش‌هاست.

هيچ ايدئولوژی چه در قالب مذهب و چه در هيئت و هيبت فلسفه‌ای نوين بدون وجود مجموعه‌ای خاص و منحصر بفرد از ارزش‌ها قابل عرض اندام نيست. هر جهان‌بينی برای خودش ابزار و آلات توجيه دنيای پيرامون خودش را دارد. قطب‌نمای گرايندگان به هر جهان‌بينی همان ارزش‌ها و باورهای برآمده‌ی ايشان از کيش و ايده و تفکر خود است. کسی مسلمان است که به قرآن اعتقاد و باور داشته باشد. کسی مارکسيست است که فلسفه‌ی مارکس را پذيرد؛ به ارزش‌های آن اعتقاد و باور داشته باشد و آنها را چراغ راهنمائی در چگونه زيستن خود و داوری ديگران گرداند. در غير اين صورت نه مسلمان مسلمان است و نه مارکسيست مارکسيست و ...

ما وقتی مي‌گوئيم جامعه‌ی ايران فاسد و زشت‌کردار است، در اصل بانگ بر مي‌‌آوريم که ارزش‌های مقدس و ترويجی جامعه فاسد و زشت‌اند وگرنه هيچکس زشتکار و زشتخو به دنيا نمي‌آيد و نه حتا ترجيح مي‌دهد که چنين القابی پيشوند و پسوند نامش گردد. حقيقت شفاف ديگر: راستی ارزش‌های جامعه‌ی ايران از کجا مي‌آيند؟ کدام انسان آگاهی را مي‌توان يافت که بر اين گمان باشد که با نابودی فيزيکی خامنه‌اي‌ها و رفسنجاني‌ها و هم کيشان ايشان جامعه‌ی ايران نيکخو و نيک‌کردار گردد؟ چنين گمانی تنها با تفکر يک تروريست سازگاری دارد و بس.بازار مکاره‌ای بين اسلاميست‌ها در ايران در جريان است. هر گروه قرآن، کتاب آسمانی مسلمانان که تمامی ارزش‌های لازمه و واجبه را برای هر مسلمانی با برهنگی شگفت‌انگيزی باز گفته ‌است، را تنها در تملک فهم و شعور خود قلمداد مي‌کند؛ برداشت‌ها و تفسيرهای ديگران را که با برخی از ملاحظات سياسی و ارزشی و سليقه‌های فردی خودش جور در نمي‌آيد، خلاف قرآن، ناکار و بيراهه مي‌خواند.

 

 

قبلی

برگشت

بعدی