|
|
ارتباط با ما | پیوندها | مقالات | شماره جدید |
|
بایگانی |
|
|
جمهوری خواهی ايران را می توان برجسته ترين نماد آن دانست. لايه ای که با نقادی گفتار مشروطه طلب جمهوری اسلامی خواهانه، صورتبندی منطقی جنبش سياسی اصلاح طلبان مذهبی که از دوم خرداد 76 تا 84 قوه مجريه و در مقطعی قوه مقننه جمهوری اسلامی را در اختيار می گيرد و از درون آن سر بر می آورد. لذا سپهر سياسی دهه 80 ايران را می توان سپهر ستيزش دو گفتار جمهوری خواهانه و جمهوری دين سالار طلبانه دانست. نگارنده پس از نگاهی پديدار شناختی _ تفسير گرا به "جمهوری خواهی" به مثابه يک سنخ آگاهی و نظام معنايی در بخش نخستين، در بخش دوم به تلاش جهت پردازش انضمام تر پروژه جمهوری خواهی در دهه 80 و زمان حال خواهد پرداخت. تحجر" یا انجمن "حجتیه" سید علیرضا ریون قسمت دوم متاسفانه علما و روحانیون غیر سیاسی هم در آغاز به تصور اینکه تبلیغ این هیئت ها و مراسمات مذهبی در خدمت اسلام است، در مقبل آن سکوت و حتی گاهی هم حمایت کردند اما بعد از آن بود که در جریان انتخابات مجلس هفتم و ریاست جمهوری نهم این هیئت ها و مراسم عزاداری که برایشان سرمایه گذاری شده بود، به خدمت گرفته شدند و امروز که این پدیده به مراکز رسمی نظام تسری پیدا کرده و افکار انحرافی و غلوآمیزشان شیوع گسترده و چشم گیری پیدا کرده است، تازه بعضی از آقایون متوجه خطر شده اند. .در واقع می خواهم به اين نتيجه برسم که این جریان رشد و گسترش خود را وامدار یک ساز و کار دموکراتیک نيست بلکه پدیده ای است که کاملا از سوی کانونهای قدرت حمایت شده و برخوردار از دستگاههای تبلیغاتی گسترده ای هم هست.با توجه به اینکه بعد از مطرح شدن بحث تحجر، عموما انگشت اشاره پروا دهندگان متوجه آیت الله مصباح یزدی و گروههای تحت رهبری ایشان بود آقای مصباح یزدی طی يکی از سخنرانی هايشان به این مسئله اشاره کرد وصراحتا گفتند: «کسانی که مفهوم واقعی دین را نمی فهمند، به منتقدان رفتارهای غیردینی اتهام ارتجاع و تحجر می زنند»متقابلا مشاهده شد که بخشهائی از جامعه روحانیت مبارز هم اساسا منکر وجود چنين دلنگرانی شدند. اين مواضع را چگونه بايد ارزيابی کرد؟ درک این مواضع به ظاهر متناقض زمانی ممکن است که ما آرایش سیاسی نیروها و جریانات را در داخل ایران خوب بشناسیم و تحلیل درستی نسبت به آن داشته باشیم. در واقع آنچه که ما درعرصه سیاسی ایران به عنوان راست سنتی سیاسی می نامیم طی دو سال اخیر (از انتخابات مجلس هفتم به بعد) به تدریج از جریان اقتدارگرا که امروز بیشترین سهم را در قدرت دارند، کاملاً زاویه گرفتند و از هم دارند تفکیک می شوند. زمانی بود تا قبل ازانتخابات دوم خرداد و حتی در سالهای اول ریاست جمهوری آقای خاتمی، جریان راست سنتی به عنوان جریان مقابل اصلاحات قرار داشت و اقتدارگرايان که در آن زمان بسیار ضعیف بودند، صرفا به عنوان یک شریک درجه دوم و یک نیروی عملیاتی برای راست سنتی عمل می کردند و محسوب می شدند. اما در طی این هشت سال اخیر با توجه به حمایتهای گسترده ای که از این تفکر بنیادگرای سنتی صورت گرفت. با توجه به بودجه هنگفتی که در اختیارش قرار گرفت و همچنين نهادسازی هایی که برایش صورت گرفت به تدریج این جریان قدرتمندتر شد و پرچم مخالفت با اصلاحات را به دست گرفت و اولین آزمون خود را در عرصه سیاسی در انتخابات شوراهای گذشته کسب کرد و در انتخابات مجلس هفتم هم این جریان دایر بود و در آن انتخابات همه ما شاهد بودیم .بعد از انتخابات مجلس هفتم روند جدایی میان جریان سنتی و اقتدارگرا شتاب بیشتری گرفت و در انتخابات ریاست جمهوری نهم به اوج خودش رسید بطوری که جبهه ای که ما از آن بعنوان مخالف اصلاحات ياد می کرديم دچار تعدد شده بود و حال کاندیدای مختلفی داشت. اما نهایتاً کاندیدای آن بخش افراطی بود که غالب شد و از انتخابات پیروز بیرون آمد.اگر اکنون می بینید که برخی از آقایون حتی برخی از علمایی که سبقه سنتی دارند نسبت به پدیده تحجر و قشری گری معترض هستند و بخشی دیگر از روحانیون مانند آقای مصباح یزدی که به هر حال یک کانون اصلی جبهه ضد اصلاحات است و کاملا در خدمت ترویج جریان اقتدارگرا هستند، اما نافی تفکر متحجرانه شده و وضعیت موجود را کاملا ایده آل و مطلوب می داند اين امر ناشی از این افتراق و جدایی است که در عرصه سیاسی ایران طی سالهای اخیر شکل گرفته است.آقای خاتمی اخیراً در يکی از سخنرانی هايشان صراحتاً اينطور اظهار داشتند که لان جنگ سنتی و پویا نیست. جنگ نیروهایی است که با ساپورت مالی بالا در موسساتی تربیت شده اند و تحجر را به شیوه امروزی تئوریزه کرده و به خورد جوانان ایرانی میدهند» در عین حال مشاهده کرديم آقای خاتمی در سخنرانی معروف شان در مشهد هم اشاره به اين خطر کردند که «خطر بازگشت تحجر تا حدی است که می توانند رودر رو با رهبر هم قرار بگیرند.حال با توجه به اینکه مشاهده نشد که آقای خامنه ای صحبت های آقای خاتمی را تکذیب کند آيا موضع آقای خاتمی را می توانیم در واقع بیان موضع آیت الله خامنه ای از دهان آقای خاتمی تلقی کنيم؟ پدیده تحجر یک پدیده مستقل نیست. بلکه پدیده ایی است که در خدمت جریان اقتدار گراست. بلکه مسئله یک تفکر ویژه و خاصی است که افرادی در مراکز خاصی با حمایت و ساپورت مالی حمایت می شوند.اما در مورد خطری که آقای خاتمی دادند مبنی بر آنکه این جریان استعداد آنرا دارد که حتی رویدرروی رهبری هم قرار بگيرد، جمله نادرستی است چون همانطور که می دانیم اين پدیده مولود قدرت است و در خدمت راست گراهاست. بنابراین با یک تصمیم هم می تواند جمع شود. همانطور که می دانید جمهوری اسلامی ایران به عنوان یک نظام دینی همواره شعار وحدت مسلمانان را داده. آیت اله خمینی به شدت به تحکیم وحدت در میان کشورهای اسلامی معتقد بودند و هر حرکتی را حتی در غالب حرکتهای شیعی که ممکن بود به این هدف لطمه بزند ایشان مانع آن حرکت می شد. اما پس از فوت آیت اله خمینی در عمل این حرکت تضعیف شد امروز رویکرد شیعی گری، آنهم از نوع غلو آمیز و انحرافی به شدت پررنگ شده و در اجزای مختلف حاکمیت جدید، نفوذ گسترده ای پیدا کرده. این رویکرد می تواند ایران را در جهان اسلام به عنوان یک حکومت شیعی افراطی منزوی کند. . بعنوان نمونه روسای جمهوری اسلامی ایران در مجامع بین المللی همواره رویکردی وحدت گرا داشتند، اما آقای احمدی نژاد در سخنرانی اش طی نشست اخیر سازمان ملل رویکردی کاملا شیعی را مطرح کرده و در نطق نیم ساعته خود، بارها از امام زمان (ع) سخن گفت.این گرایش افراطی امروز در ایران چنان گسترش پیدا کرده که در هیئت دولت به مناسبت نیم شعبان تصمیم می گیرند یک میلیارد تومان به مسجد جمکران بودجه بدهند و کمک کنند و حتی در جلسه هیئت دولت وزیر راه می گوید: که ما برای ساختن راه منتهی به مسجد جمکران به دو میلون بودجه احتیاج داریم تا مردم بتوانند راحت تر رفت وآمد کنند .اين خطر خیلی مهمی است که از نظام سیاسی ایران یک تلقی یا تصویری از یک نظام شیعی افراطی در جهان اسلام ارائه شود. خطر دومی که این پدیده غلوآمیز و متحجرانه دارد، تضعیف ایمانیات مردم است.شیعیان اعتقاد.به غیبت امام زمان دارند، این اعتقاد چندان مبنای عقلانی محکمی ندارد بلکه صرفا یک ایمان و باور مذهبی است. مردم شیعه بیش از 1000 سال است بدون اینکه به امکان مادی غیبت امام زمان بیاندیشند، به یک چنین امری به عنوان یک امر مذهبی اعتقاد دارند و با این اعتقاد زندگی می کنند. وقتی دستگاه حکومت و محافل وابسته به آن از این اعتقاد به نفع خود استفاده بکنند تا جائی که حتی در فکر تعیین و کشیدن جاده مسیر عبور امام زمان بعد از ظهور باشد. یا تصمیماتش متعصب از این باور باشد که امام زمان بعد از 2 سال دیگر ظهور می کند و باید حکومت را به امام زمان تحویل دهیم وقتی این تفکرات در چنین سطوحی مطرح شود مشخص است که چه تبعاتی در سطح افکارعمومی می تواند داشته باشد و با چه واکنشها و نقدهائی مواجه می شود. |