|
|
ارتباط با ما | پیوندها | مقالات | شماره جدید |
|
بایگانی |
|
|
افراط ، تفریط " سید علیرضا ریون در حال حاضر، مردم ایران گرفتار دو جنبهء افراط و تفريط شدهاند، يكی همهء شكست ما را در داشتن مذهب میبيند ، تمسخر و طنز را نثار آن میكند و ديگری به دفاع بر میخيزد و میخواهد دست كم از حقانيت، دقت و سلامت متون مذهبی دفاع كند. دوام جمهوری اسلامی كه در هر صورت با دنيای موجود هماهنگ نيست، عدهای را هم بر آن داشته است كه ولو به قيمت تجزيهء ايران ،از «شر» آن آسوده شوند. اين همه رفتارهای نا مشخص در ایران نشانه چه علتی می تواند باشد!، و گرنه تداوم جمهوری آخوندی را نمیتوان نتيجهء علت مشخص ديگری دانست.در اين ميان، كار دو گروه افراطی در ایران كاملا خندهدار است. يكی آن كه میخواهد به هر قيمتی که شده این حکومت مذهبی را از اعتبار بيندازد و به اين ترتيب سلاح از دست دينورزان بگيرد . ديگری كه میكوشد سنديت و اعتبار آنها را مدلل و محرز كند تا بتواند به این طریق به سلطه آنان ادامه دهد. در ميان دستهء نخست، يعنی آنان كه با مذهب سر جنگ دارند، كمتر كسی ديده میشود كه واقعا و عميقا در تاريخ مذهب بررسی كند. چه تنها از اين راه است كه میتوان نشان داد مذهب چگونه پيدا شده و پاسخگوی كدام نيازهای انسان بوده و با تغيير نيازها و پديد آمدن نيازهای جدید، مذهب تا چه اندازه پاسخگوی آنها است. اين مطالعه نشان میدهد كه ميان دينهای بسيار ابتدائی و دينهای جديد (يعنی اديان توحيدی) واقعا فاصله كم است، زيرا تفاوت اين دسته با آن دسته تنها اضافه داشتن پيامبر، معجزه و متن نسبتا مشخص بوده است، اديان جديدتر از امكانات تازهتر (نوشتن) استفاده كردهاند.دستهء دوم، يعنی طرفداران دين و سنت در عين حال میكوشند با مطالعه در زمينههای فلسفه و برخی از دانشهای جدید، مذهب را روزآمد و با زندگی امروز سازگار كنند. اما اشكال كار آنان اين است كه میكوشند متنی كهن را كه بايد در زمينهء جامعهء خود معنی دهد ، در زمينهء جامعهء امروز معنی كنند، تنها به اين بهانه يا دليل كه متن را هميشه میتوان از نو خواند. معلوم نيست نوشتن متنی تازه و روز آمد چه اشكالی دارد كه بايد متنی را كه در جامعهای عشيرهای پديد آمده در دنيای امروزی خواند. دستهء ديگری از همين عده هستند كه از متون كهن مذهبی، برداشتهای عرفانی يا اخلاقی و حتی فلسفی میكنند تا من و شما را مثلا با طناب عرفان كه تاريخ مذهب پيدايی و كاركرد آن را روشن كرده است، به مذهب ببندند. و از این طریق ملت را فریب دهند که متاسفانه تا کنون شاهد آن هستیم !! هموطن گرامی! گرفتاری ما در اين نيست كه برای اصالت يا عدم اصالت قرآن بايد دليل بياوريم. وقتی متنی در جامعهای تنها با هفت تن باسواد پيدا شده و خط دقيقی هم برای ضبط آن وجود ندارد، از ديدگاه علم (و نه ايمان) هر كسی حق دارد در درستی يا نادرستی آن سخن بگويد. نگاه علمی اين است. ما به گوش خود میشنويم كه پيروان مذاهب مختلف، يك و همان آيه را دو گونه میخوانند و معنی میكنند، از روايتهای مختلف قرآن كه تنها حافظ شيرازی چارده تای آن را ازبر میخوانده، هم خبر داريم. وقتی وحدت قرائت وجود ندارد ارزش متن نسبی و (هرگز) نه مطلق است. شما چرا در اين بازیها میافتيد؟ آيا ما حق نداريم در حسن نيت شما شك كنيم؟ من هيچ علاقه ندارم وقتم را برای اين حرفها هدر كنم. اما كشوری با تاريخی كهن و ره آوردهای مهم تاريخی در عرصههای هنر و علم و با داشتن ثروتی بيكران، مقروض، مفلوك (يازده مليون آدم زير خط فقر و در حدود چهل در صد بيكاری طبق آمارهای رسمی خود حكومت) و چشم به راه معجزه (به اخبار ظهور امام زمان از فلان چاه يا مسجد در قم يا ديگ آش فلان پيرزن توجه كنيد) داريم كه با باريدن يك برف سنگين (نعمت خداوندی به قول شما) مردمش به خاطر نداشتن آب و نان تظاهرات میكنند و هزاران نفر در معرض مرگند. اين را از بركت كدام كار خردمندانه يافتهايم؟ دست خوردگی يا سلامت قرآن چه ربطی به زندگی مردمی دارد كه در ١٣٧٥ دخترانشان را به يكی صدهزار تومان در شرق خراسان میفروختند؟ اگر برای شما بحث در بارهء سلامت قرآن واجب تر از سخن گفتن و حتی چاره انديشی برای مردم است، پس بگوئيد مردم به كجای اين شب سیاه چنگ بياويزند..... تحريف تاريخ براي تطهير مصباح يزدی ناصر بشیری هفته پيش كه بحثهاي بين طرفداران و مخالفان مصباح يزدي به اوج رسيده بود، چند نماينده اصولگرا هم از تريبون مجلس از او دفاع كردند. اما غير از حرفهاي تكراري و كليات ابوالبقا كه او عالم فرزانهاي است و دانشمند نادر دوران و فيلسوف اسلامي زمان است و ... از اين قصهها، يكجا يك نماينده به نام حسين نجابت ادعايي عجيب كرد كه براي خود من خيلي سؤال برانگيز شد.قبلا آقاي خاتمي با اشاره تلويحي به مصباح گفته بود او با انقلابيون ميانهاي نداشته و حالا مدعي شده و ميخواهد انقلاب را منحرف كند، حالا اين نماينده مجلس هفتمي با سابقه تراشيدن براي مصباح گفته بود او جزو دوازده نفري است كه در دفاع از امام نامه امضا كردند. بعد از چهار روز پيگيري، و در حالي كه حتي از اين برادر هم كه پرسيدم تصور ميكرد آن نماينده راست گفته و مصباح در آن زمان با انقلابيون بوده و بعد از آن از مبارزه بريده است، الان به طور مستند پي بردهام كه ادعاي اين نماينده اصولگرا از اساس دروغ است.
ماجرا از اين قرار است كه بعد از فوت آيت الله محسن حكيم كه مرجع تقليد اجماعي شيعيان بود، بحث درباره مرجع بعدي شروع ميشود و با تلاشهاي رژيم شاه از يك طرف و مخالفين مذهبي رژيم از طرف ديگر، كار بالا ميگيرد. رژيم سعي ميكند افرادي مثل آيت الله شريعتمداري يا خويي را مطرح كند و سطح امام خميني را پايينتر از مرجعيت جلوه دهد تا با توجه به سابقه اختلافاتي كه بين ايشان و رژيم وجود داشته، ياران خميني قدرت نگيرند.در اين مقطع، نامهاي به ابتكار آيت الله منتظري و آيت الله رباني شيرازي تهيه ميشود كه اين دو نفر و ده تن ديگر از علماي قم (كه در نهايت به نامه 12 نفره علما معروف ميشود) به همراه سه تن از علماي شيعه خارج از كشور پاي آن را امضا ميكنند. متن كامل آن نامه، اسامي امضاكنندگان و توضيحي كه هريك در پاي امضاي خود آوردهاند، در كتاب «بررسي و تحليلي از نهضت امام خميني» نوشته سيد حميد روحاني، جلد اول، صص 67-76 آمده است. اين نامه، علاوه بر تعيين مرجعيت، به خصوص از اين جهت در تاريخ انقلاب حائز اهميت شده كه در متن آن تلويحا به تلاشهاي رژيم براي كنار راندن امام اشاره و بر نقش او در رهبري مبارزات تأكيد ميكند. اسامي اين افراد كه از حوزه علميه قم به تأييد مرجعيت آيت الله خميني ميپردازند، به شرح زير است: 1- حسينعلي منتظري 2- رباني شيرازي 3- محمد موحدي فاضل (لنكراني) 4- حسين نوري (همداني)
|