ارتباط با ما پیوندها

حقوق بشر و میثاق های آن

ملاحسنی

مقالات شماره جدید

 

بایگانی

 

 

فتوای خمینی و قتل عام زندانیان سیاسی در سال 67

بخش ششم                                          سید محسن سمیعی

درست است که وی بخصوص پس از نوشيدن زهر ِ آتش بس ، براي جلوگيری از وارفتن دستگاهش وخواباندن جنگ جناح ها که آنزمان هم سايه يکديگر را با تير ميزدند،

ــ برای نسق گيری از نويسندگان کشور و اينکه پا روی نون خورده ! نگذارند،

ــ برای ُمقابله با گرد و خاک منتظري ،

ــ برای عقب نيافتادن از امثال ِ خوئي و گلپايگاني که مبادا زودتر  ُجنبيده و فرياد ِ وا ُمحمدا َسر داده و وي را قال بگذارند ، 

ــ برای باج خواهی ، ِارعاب و گروگانگيری که ُچماق ِ آخوندها ، به ويژه در روابط بين المللی ست ،

و نيز براي دل گرمي دادن به گروگان گيران در لبنان و اين که در جهان اسلام اين « ُام القراء » و جمهوری اسلامی ست که حرف ِ اوّل را مي زند... ــ نياز به اين َبلوا داشت ، اما علت اصلي فتوای قتل سلمان رشدی ،  در ُمحاق بردن و پوشاندن قتل عام زندانيان سياسی بود .

همانطور که گفتم شّدت اين جنايت همه را شوکه کرده و در باره اش اما و اگر شده بود ، از همین رو خمينی به مسئله ديگری نياز داشت تا بر ذهنيت عاطفی و مذهبی معتقدين پاک و ساده سوار شود و هيچکس هم نتواند از او ايراد بگيرد که چرا در مقابل توهين به ساحت مقدس رسول اکرم ، يقه سلمان رشدی را گرفته است ! خلاصه کلام ، رشدی کافر شد و قتلش واجب ، و همانطور که ديديم با های و هوی اين فتوا ، قتل عام آنهمه زندانی معصوم و مظلوم ، ماست مالی شد وُتجار ِ ُمحترم غربی و محافل خارجی هم با کشف «گفتگوی انتقادی» ! ، روی آن - یعنی مسئله ُرشدی - ويراژ دادند .

مردم شريف ايران بايد بدانند که بخصوص پس از داستان سلمان ُرشدي ، که امثال مصباح يزدي و خزعلي عنوان کردند :«ما در داخل کشورمان ، که کشور ِ آقا امام ِ زمان است دهها سلمان ُرشدي داريم که مقدسات ما را زير سئوال مي برند» ــ با دستور تکميلی خمينی ، قرار شد فتوای ُکشتار فقط زندانيان مقاوم را شامل نگردد و با احتياط و ُمشاوره با مُطِلعين و اهل ِ فن ! فراتر رود .

 اين تصميم اگرچه فوريت شدت و غلظت فتوای ِ اول يعنی قتل عام زندانيان را نداشت و بيشتر ُکلی گوئی شده بود ، اما برای فلاحيان و بادامچيان و سعيد امامی ها کافی بود تا حسينيه هاي تيمی!و ُپروژه ِ حذف را برنامه ريزی کنند .

از اين مقطع به بعد دکتر سامی ، قاسملو و بختيار و نقدی و دکتر کاظم رجوی ، غلام کشاورز ،  شرفکندی و فائزه  . . . و دهها نفر ديگر در خون غلطيدند و به قتل های زنجيره ای  و پرتاب اتوبوس نويسندگان در درّه و ماجراي سعيدي سيرجاني و فرج َسرکوهی و قتل کشيش هوسپيان مهر و زال زاده و مجيد شريف و مختاري و پوينده و فروهر ها و ...رسيديم .

قرار بر اين شد که با هر کس ، در هر مقام و شغلی ، و با هر زندانی آزاد شده که در خط ِ ِعناد و نفاق ! اصرار ورزد برخورد شود و در صورت ُلزوم اوت گردد .

 بر خلاف تصور کسانی که می گويند خمينی اهل ملاحظه کاری نبود ، از قضا او فوق العاده  آب زير کاه  و مملو از هوشياری ضد انقلابی بود و جائی نمی خوابيد که آب زيرش را بگيرد ! او هر جا قافيه تنگ می آمد به «مسائل ِ ُمستحِدثه» و مصلحت نظام می چسبيد ، فراموش نکنيم خميني َسر ِ رژيمي ست که در وقت ُلزوم ُسرود ِ ملي «ای ايران ای مرز ُپر ُگهر» را هم ! در وقت اذان - مثلا در هنگامه عمليات فروغ - از راديو سراسری پخش مي کند و بازجويی ُدعای ُندبه خوانش پيش از شلاق زدن و پخش نوحه های آهنگران ، پيش در آمد ِسمفونی پنج بتهون ! را با سوت مي زند!

آري ماشين ُکشتار زندانيان سياسي ُبکسوبات نکرد ! و همانطور که قبلا نيز گفته ام برخي از زندانيان آزادشده و دگرانديشان را هم در بيرون زندان زير گرفت و خميني و اعوان و انصارش در وزارت خارجه و... که با مسئله سلمان رشدی حواس ها را پرت و سرگرم کرده بودند ، تازه يک چيزی هم طلبکار شده و مستقيم و غير مستقيم اينجا و آنجا ِالقاء ميکردند که غرب نه تنها نبايد در امور داخلی ما دخالت کند ، بلکه اگر عاقل است ! و فکر سرمايه گزاری در ايران است تازه بايد ممنون هم باشد که ما ايران اسلامی را از شّر کسانی راحت کرده ايم که برای همه ! خطر ِ بالقوه اند ، آنها آدم نبودند ! و ما هيچ آدمی را اعدام نکرده ايم . گوئی آب از آب تکان نخورده است !

کساني چون «محمد جواد لاريجاني» که به قول خودشان به جای «مو» و « َابرو » ، پيچش ِ مو ! و  ِاشارت هاي َابرو ! می ديدند ، استدلال مي کردند «ايران ِ پس از آتش بس نه تنها غرب را نبايد برماند بلکه بايد بدون اينکه به زبان آورد ! از هر راهي که ميتواند ، به اقدامات ُحسن ِ نيت دست بزند»

امثال او بدين ترتيب قتل عام سال شصت و هفت را براي نشان دادن ُحسن ِ نيت جمهوري اسلامي به طرف هاي خارجي مفيد مي دانستند و بعدا در جواب خبرنگاران خارجي  ِابائي نداشند از آن دفاع نموده و با کنايه و رمز و راز ! به تحليل خاص خودشان هم اشاره کنند . ُمشخص بود که بالانس ِ قدرت به سمت غرب ُمتمايل شده است .  

آنروزها  شوروی «گورباچف» ! مثل کاسهِ شکسته صدا مي کرد و خيلی روی آن حساب نمی شد و خمينی که بعدا آن نامه را برايش نوشت اين را بو برده بود و جالب اینکه در شوروی نیز حتا از برگزاری جلسه یادبود شهیدانی که در قتل عام سال ۶۷ درو شدند ، جلوگیری شد! [کتاب «خانه دائی یوسف» صفحه ۱۷۵] ...

آيا  در کشتار سال شصت و هفت ، خود ما نيز مقصريم ؟

گرچه دستگاه نظری و ارزشی آخوندها همیشه معطوف به تعئین تکلیف برای دیگران بوده و در سراسر فقه تکلیفی موجود ، به اندازه یک ورق راجع به حقوق بشر [که از جمله دستاوردهای جدید و فوق العاده مهمی است که اهمیت کشفش از الکتریسیته ، اتم ، جاذبه و کدهای ژنتیک هم بیشتر است] ــ بحث نشده و در تمام کتب فقهی از سطوح اولیه مثل «لمعه» و «شرایع» و «مکاسب» ... تا کتب اجتهادی بالاتر مثل «حدائق» و «جواهر» و ... یک فصل و حتی یک برگ راجع به حقوق انسان مطلب نمی بینیم ، [ رساله حقوق امام سجاد که از جمله در کتاب «تحف العقول» هم آمده ، از مقوله دیگری است و در ضمن ربطی به فقه ایستای آخوندی ندارد]

ــ گرچه ريشه يابی آنچه پس از ُملا خورشدن انقلاب بزرگ ضد سلطنتی شاهد بوديم و نیز ماهيت پوسيده و عقب مانده جريانی که از دخمه های ارتجاع به واگن انقلاب پريد و دو دستی به قدرت چسبيد و همه را زير گرفت و واگن را هم درب و داغون کرد و به گوشه ای انداخت ، اکنون واضح تر شده است،

ــ این واقعیت هم روشن است که  [جدا از سران روحانيت و بازار] ، دور و َبر ِخمينی را ،  معتقدين صاف صادق و ساده ای هم گرفته بود که از محروم ترين طبقات اجتماعی بر خاسته بودند ، کساني که حداکثر دلخوشی اشان اين بود که  «ان شاء الله بعد از خرمن چينی يا فراغت از کار، به مشهد می رویم و به زيارت امام هشتم ُ مشَرف می شويم» ، و در آنجا نيز ، َهم ّ و َ غمّی جز اينکه دست شان به َحَرم برسد نداشتند و اگر دری به تخته ای می خوْرد و اسم شان برای زيارت ِ کربلا ، يا َحج ِ ُعمَره  در می آمد که عرش را سير مي کردند و از شادی در پوست خود نمی گنجيدند و بيشتر آنان [اگرچه بی محتوا و شکلی] با ُدعای ُکميل و ُندبه و توُسل و ختم انعام و زيارت عاشورا و روضه ُمشکل گشا و ...هم پيوند داشتند و با هم کيشان خود مرتب جلسه و «گه َده» ! تشکيل مي دادند ، وگرچه فرصت طلبان ِ َکلاش ، بر ذهنیت عاطفی و مذهبی این  ُمعتقدين ِ پاک و پوک ! سوار شده ، از آنان چماق دار و شکنجه گر هم ساختند و شور و پتانسيل توده ای را با کينه های کور و  دشمن يابی ! هرز دادند.

ــ گرچه عمله خشونت که پای طلب را به سنگ ستم می شکنند و در رسم عاشق کشی و شیوه شهرآشوبی از پیش کسوتان خود در ساواک شاه جلو می زدند ــ مست قدرت بودند و چشم تحلیل گر عقل کور شده و اصلاً خردی حاکم نبود که دست شلاق به دستان را ببندد ،

ــ و گرچه در شقاوت استبداد دینی که با قرائت فاشیستی از دین ، از آن ابزار بیداد ساخته ــ هرچه بگوئیم و بنویسیم کم است ، اما باید پرسید :

 

قبلی

برگشت

بعدی