ارتباط با ما پیوندها

سید ابراهیم نبوی

ملاحسنی

مقالات

بایگانی


 

شماره جدید

حقوق بشر و میثاق های آن

 

از تکرار جنایتی دیگر جلوگیری کنیم

یکتا غفوری

در هفته های اخیر رسانه های گروهی از صدور حکم اعدام حاجیه اسماعیلوند و لیلا وافی خبر دادند      

لیلا وافی به جرم زنا  به اعدام محکوم گردیده ، هر چند که پزشکان او را از نظر روانی غیر متعادل می دانند.او برای اولین بار در سن 9 سالگی توسط مادرش جهت بهره برداری جنسی در اختیار دیگران قرار داده می شود و بارها این عمل تکرار میگردد.لیلا را به علت فقر و برای لقمه نانی به یک تبعه خارجی می فروشند و آن مرد هم از طریق لیلا تجارت سکس میکند و اینک حکم اعدام لیلا جهت تائید به شعبه 42 دیوان عالی کشور ارسال شده است.حاجیه اسماعیلوند نیز یکی دیگر از قربانیان جامعه اسلامی است که 4 سال است در انتظار حکم اعدام بسر می برد واینک زمزمه حکم سنگسار او در محافل قضائی  بر سر زبانها است.

به راستی چرا چنین جرمهائی در جامعه اتفاق می افتد؟ چرا برای این به اصطلاح مجرمان مجازاتهائی بی رحمانه ، وحشیانه ، غیر انسانی و تحقیر آمیز صادر می گردد؟

لیلا وافی ، حاجیه اسماعیلوند و امثالهم در نظام جمهوری اسلامی متولد شدند ،اینان محصول فرهنگ تربیتی و پرورشی  نظام اسلامی هستند ، نظامی که هنوز ادعا می کند برای رساندن مردم به سعادت دنیوی و اخروی تلاش می کند و حکومتیان وعده بهشت را میدهند.به راستی این جرم ها ناشی از چه عواملی است؟ چه کسی مسئول است؟! این مجرمان قبل از اینکه مجرم باشند یک قربانی هستند ،قربانی شرایط حاکم بر جامعه و خانواده ای که در آن زندگی می کنند.حکومت متحجر جمهوری اسلامی به جای رسیدن به جواب مسئله ، صورت مسئله را پاک میکند.بعد از 26 سال که از عمر این حکومت می گذرد و تمام احکام وحشیگرانه ای که حکومت در این خصوص صادر کرد ، نه تنها اینگونه جرمها کاهش پیدا نکرد بلکه رو به افزایش است.جمعیت جوان کشور ، فقر روز افزون در کشور ثروتمندی چون ایران ،بیکاری و عدم توانائی جوانان برای ازدواج موجب وقوع چنین جرمهائی در ایران گردیده است و این آقایان به جای دیدن واقعیت های جامعه به احکام قضائی عصر حجری روی آورده اند. به راستی چه کسی پاسخگو است؟

هنوز خاطره دردناک اعدام عاطفه رجبی (16 ساله) در شهر نکا از ذهن انسانهای دردمند پاک نشده است ، بار دیگر جمهوری اسلامی نظامی که برای شأن و حرمت انسانی ارزشی قائل نیست قصد تکرار جنایتی دیگر دارد.

بر ما ، تمامی روشنفکران و انسانهای آزاده است که با افشا و انعکاس این جنایات برای افکار عمومی داخلی و بین المللی مانع تکرار آن گردیم

بيانيه 255 تن، اشک تمساح!

سید محسن سمیعی

255 تن که در ميان آنها برخی از سرشناسان و مهره های مهم اصلاح طلبان شکست خورده حکومتی نيز قرار دارند، بيانيه ای صادر و خواستار تغير روش دولت پنهان و رهبرشان شده اند تا زمينه برای شرکت آنها نيز در انتخابات فرمايشی ـ نمايشی فراهم شود. دليل صدور يک چنين بيانيه ای می تواند:

الف: درماندگی باشد از دو سو: نخست شوکی که فراخوان رفراندم، که تعين تکليف نهايی با "جمهوري" اسلامی را در دستور نهايی خود قرار داده، به آنها وارد کرده است و آنها را هرچه بيشتر به حاشيه رانده و ديگر ميدانی برای بازی های آنها نگذاشته است؛و دوم، ترس از سر سختی جناح رقيب و رد صلاحيت کانديداهای مورد توافق آنها و خارج ماندن همه سويه از شراکت در قدرت حاکم که کيش و مات نهايی است.

ب: شکست خوردگان حکومتی با اين کار و طرح برخی شعارهايی که خواست همگانی مردم نيز هست همچون خواست:

"هر چه سريع‌تر، همه زندانيان سياسی – اعم از دانشجويان، فعالان سياسي، حقوقدانان و روزنامه‌نگاران – بي‌قيد و شرط آزاد شوند، امكان انتشار مجدد نشرياتی كه بر خلاف قانون توقيف و تعطيل شده‌اند، فراهم گردد، فشار بر احزاب و گروه‌های سياسی و محدوديت فعاليت آنها برداشته شود..." تلاش بيهوده ای کرده اند که به اين وسيله خود را دوباره به مردم نزديک کرده، راهی به جايی ببرند اما در همآن نخستين قدم دست خود را رو کرده و نيت نهايی خود را نمايان کرده اند.آنها در ادامه همآن بند پيشين آورده اند:"...و امكان حضور و فعاليت نامزدهای اپوزيسيون قانونی نيز اعلام گردد" آيا انتشار چنين بيانيه ای در برابر فراخوان رفراندم نقش و اثری دارد؟ و يا چه تغيری در آقايان ايجاد شده و چه گره ای از گرفتاری ها و دردهای هر روزه مردم گشوده اند که مردم کمترين اعتمادی به آنها بکنند؟

همه ماجرای دل سوزی برای زندانيان سياسی، که فرمانده آقايان يعنی رئيس جمهور راست کردار و راست گفتار که به پيروی از رهبر و دولت پنهان، هميشه وجود آنها را نفی کرده است؛ برای همين بخش آخر است:

امکان حضور و فعاليت نامزد های اپوزيسيون قانوني!
باقی گفته ها تنها سياه کردن کاغذ است. آنها آمار و ارقامی از وضع اسفناک کشور و فقر مردم گرفتار ايران ذکر کرده اند که در درجه نخست عرق شرم را بايد به پيشانی همين مهره های مهم اصلاح طلبان بياورد چرا که آنها خود در همه اين گرفتاری ها و آواری که بر سر مردم فرود آمده است شريک بوده اند. ديدند و با سکوت و مماشات و سازشکاری های آلوده خود، راه شيادان را هموار و راه آزادی مردم را سد کردند. مهره های مؤثر امضاء کننده اين بيانيه نمی توانند با صدور چنين بيانيه هايی دامن آلوده خود را پاک کنند. مردم را قربانی سياست های خانمان برانداز خود کرده اند واکنون می خواهند بر آنچه بر مردم رفته است اشک تمساح بريزند و با ذکر اين آمارهای تکان دهنده خود را پاک و منزه جلوه دهند!

بر عکس اين بيانيه که عاجزانه درخواست "اجازه فعاليت نامزد های اپوزيسيون قانوني" را دارد، بيانيه فراخوان رفراندم ملي، با زبانی روشن هر گونه چشم اميد داشتن به بهبود و تحول مثبت در حاکمان کنونی يعنی اين ديوانگان زر و زور، اين دشمنان مردم و اين فتنه گران تروريست پرور را با قاطعيت رد کرده است. به اين بخش از داد و دردنامه و يا چنان که او خود می نامد، سند برائت حشمت الله طبرزدی توجه کنيم تا چهره اصلاح طلبان و آقای خاتمی را بيشتر بشناسيم:

"آری ما به دست خود برای خود آتش افروختيم. در جهنم كنونی كه در ايران برپا شده است، فرياد و اعتراض جرم است و سكوت و خاموشی نيكوست. سخن گفتن از آزادی و دموكراسي، همچون خنجری است كه بر قلب رژيم فرو ميرود، امنيت روحی آنها را سلب ميكند، مبارزه با فساد و تبعيض و تباهی به عنوان اقدام عليه امنيت تلقی ميشود. به راستی زمانه چه بازی مضحكی دارد!"

بر گرفته از دردنامه حشمت الله طبرزدی

راستی که زمانه چه بازی مضحکی دارد! آقايان گوش بفرماييد! "سخن گفتن از آزادی و دموکراسي، همچون خنجری است که بر قلب رژيم فرو می رود" اين را حشمت الله طبرزدی می گويد که جبهه های جنگ را نيز پشت سر گذاشته و همآنگونه که خود می

 

قبلی

برگشت

بعدی